کد مطلب: ۲۹۹۸
تعداد بازدید: ۸۳۲
تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۰
معارف دین (۳۲)| شرح احادیث (۷)
حضرت رسول‌اکرم(ص) فقر و حاجتش به خدا از همه بیشتر است و بدان علّت بر همه فخر و فضیلت دارد. وجود او گنجایش و ظرفیت علوم و فیوضی را که هیچ مخلوقی ظرفیت استعداد آن را ندارد، داراست.
12 - استدعا دارم نظر مبارک خود را در خصوص حدیث «الفَقرُ فَخرِی» که می‌گویند منسوب به رسول‌اکرم(ص) می‌باشد، بیان فرمایید.
در احادیث بی‌شمار دیگری ازجمله دعای بعد از نماز ایّام مبارک رمضان آمده است که: «اللَّهُمَّ اَغنِ کُلَّ فَقِیرٍ»، اگر فقر، مایه افتخار و مباهات باشد، چگونه در دعای مذکور برای برطرف شدن آن دعا شده است؟
روایت «الفقر فخری»[1] تفسیرهای متعدّد دارد: یکی فقر و حاجت تمام ماسوی‌الله و موجودات عالم امکان به خداوند متعال است که در این میان، فقر انسان‌ها به ‌واسطه آن که لیاقت کسب فیض و انوار رحمت الهیّه را بیشتر دارند، زیادتر است. 
یک دانه جوی کوچک به مقدار گنجایش خود به آب محتاج است و نمی‌توان گفت او به مقدار آبی که در نهر بزرگ و شطّ و دریا می‌گنجد نیاز دارد. همچنین نهر بزرگ، نسبت به شطّ و دریا. و در مثال دیگر، یک اطاق چهار در دو، به فرشی در همین طول و عرض نیاز دارد و به فرش شش در چهار نیاز ندارد؛ امّا اطاق شش در چهار، به فرش شش در چهار نیاز دارد. خلاصه همه به این معنی فقیرند و آن که فقرش بیشتر باشد افضل و اشرف است.
بنابراین حضرت رسول‌اکرم(ص) فقر و حاجتش به خدا از همه بیشتر است و بدان علّت بر همه فخر و فضیلت دارد. وجود او گنجایش و ظرفیت علوم و فیوضی را که هیچ مخلوقی ظرفیت استعداد آن را ندارد، داراست.
او که خاتم‌الانبیاء است به دینی مثل اسلام که اکمل و خاتم ادیان است و به کتابی مثل قرآن ˜که معجزه خالدة باقیّه است، نیازمند است و انبیای دیگر این نیازمندی را نداشتند.
او بر تمام جامعه بشریّت تا روز قیامت، نبوّت دارد و آنچه را به آن احتیاج دارند باید از قوانین کافیّه و تعالیم عالیّه داشته باشد.
در واقع عائله او تا انتهای دنیا همه ابنای بشرند؛ و شاید این معنا و نکته‌ای باشد که از آیه کریمه وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأغنَی[2] استفاده می‌شود. آن که ده نفر یا صد هزار، یا یک ‌میلیون یا یک میلیارد عائله داشته باشد، به‌ قدر آن‌ها باید قوت و غذا تهیّه کند؛ امّا آن که همه، عائله او هستند باید قوت همه را بدهد که خداوند متعال، همه نواحی فقر را برطرف کرده، زمینه‌های کسب ربط و اتّصال او را با خودش از موهبت‌های خود پر کرده و آن حضرت را غنی ساخت.
وقتی ‌که فقر الی الله باشد، خداوند متعال - که فیّاض علی الاطلاق است - عطا می‌فرماید. پس این جهت فقر، فخر است؛ فقر حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) به خدا بر انبیای دیگر فخر است. فقر انبیا و اولیا نسبت به دیگران فخر است. فقر انسان که بیشتر و گسترده‌تر از فقر حیوان و نبات و جماد است، فخر است و مابه‌الامتیاز او از حیوان، همین فقر است. بنابراین، هم «الفَقرُ فَخرِی» تفسیر می‌شود و هم «اللَّهُمَّ اَغنِ کُلَّ فَقِیرٍ»[3] معنی می‌شود که دعا برای این است که هر فقیری را به‌ قدر رفع فقرش عطا فرماید.
البتّه در اینجا نکات بلند عرفانی مدّنظر است که مجال بیان و شرح تفصیل آن‌ها نیست؛ و خلاصه این که انسان ذاتاً به خداوند متعال محتاج و دائم الاحتیاج است و همواره بقای او و هر چه دارد و همه جهاتش، وابسته به امداد غیبی است. بنابراین احتیاج به خدا داشتن و فقر به او، فخر است؛ و از خدا طلب رفع حاجت و فقر کردن نیز، دعا و عرض حاجت و اظهار فقر و نیاز است.
معنای دیگر که از فقر در این جملات، محتمل است، همان فقر عرفی و نداشتن ثروت و مال ‌و منال دنیوی است که اگر این معنی محتمل باشد، مثل خبر «الفَقرُ فَخرِی» و همچنین «اللَّهُمَ‏ أَحْيِنِي‏ مِسْكِيناً وَ أَمِتْنِي‏ مِسْكِيناً وَ احْشُرْنِي فِي زُمْرَةِ الْمَسَاكِينِ.»[4] و اخبار دیگر که در مدح فقرا رسیده، با مثل دعای «اللَّهُمَّ أغنِنِی مِنَ الفَقرِ»[5] یا«أغنِ کُلّ فَقِیرٍ» و مذمّت‌هایی که از ثروتمندی و توانگری شده - که حتّی یکی از اموری را که نسبت موت قلب است همنشینی با اغنیا شمرده‌اند - به ‌ظاهر با هم توافق ندارند.
همان‌طور که اشاره کرده‌اید بسا موجب این توهّم می‌شود که در این احادیث به تمکّن و قدرت مالی و اقتصادی جامعه توجّه نشده و بلکه ترغیب و تشویق به کم‌کاری و ترک تلاش و سعی و کوشش شده است. پس چه ‌بهتر که کارگری که می‌تواند روزانه چهار ساعت و یا بیشتر کار کند، اگر نیاز مادّی و معیشتی او به دو ساعت کار رفع می‌شود، به همان اکتفا کند؛ یا کشاورزی که می‌تواند چنان مهارت و سعی نماید که محصول بیشتر و فراوان‌تر به دست آورد، به همان مقدار رفع نیازش قانع شود که در خطرات معنوی و اخلاقی غنا و مال ‌و منال، گرفتار و مبتلا نشود.
با این که معلوم است چنین برداشت و درکی از حیات و زندگی برای خود شخص هم بگوییم خطر نداشته باشد، برای دیگران و برای تمام جامعه خطرات گوناگون اقتصادی دارد.
قناعت به این مفهوم، هم برای دنیا و هم برای آخرت مردم زیان‌بخش است. این یک فکر صوفیانه و به‌اصطلاح عارفانه است که از «شیخ شهاب الدّین عمر سهروردی» (که غیر از سهروردی مقتول است) نقل شده که در کتاب «عوارف المعارف» با صراحت، مردم را به گدایی می‌خواند، با این توجیه که سالک الی الله برای این که از یاد خدا غافل نشود باید معاش خود را از طریق گدایی به دست آورد و به ‌اصطلاح امروز زندگی انگلی داشته باشد. 
بدیهی است این فرهنگ، فرهنگ و تعلیم و شریعت اسلام و دینی که می‌گوید: «اَلْكَادُ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ حَلاَلٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ»[6] نیست؛ و فرهنگ تصوّف و به ‌اصطلاح عارفانه است.
بنابراین، حتماً از این احادیث و ادعیه، معانی عالی و جامعی در نظر است که با هیچ ‌یک از این مصالح مهمّ اقتصادی و اجتماعی که حیات و عزّت جوامع به آن‌ها بستگی دارد نه ‌فقط برخورد ندارد، بلکه در مسیر تأمین این مصالح است.
آنچه - علی العجاله - با عدم فرصت عرض می‌شود این است که: اوّلاً، در اسلام از بیکاری و فقر خودخواسته و سربار بودن بر دیگران و بی‌نقش و بی‌اثر بودن در جامعه بسیار نکوهش شده است؛ و اظهار فقر و حاجت به دیگران بدون ضرورت‌های عرفی و طمع به این ‌و آن مذموم و عیب و خلاف عزّت و کرامت معرّفی شده است و از تکدّی و دریوزگی و سؤال با توان کار و امکان رفع نیاز نهی شده است. انسان باید شرعاً و اخلاقاً در جامعه اثر داشته باشد و در برابر منافعی که از دیگران می‌برد به آن‌ها منفعت مناسب برساند؛ والّا این هم خود یک نوع تضعیف است که شخص از افرادی که به آن‌ها طرف معاشرت و معاصرت است استفاده کند و به آن‌ها یا اصلاً فایده ندهد یا کمتر از توان خود فایده بدهد. و اگر بگوییم مستقیماً زیر مذمّتی که در آیه کریمه وَیلٌ لِلمُطَفِّفِینَ[7] از کسانی که کم می‌دهند و زیاد می‌گیرند نباشد از آن ‌هم نباید خارج‌شان بشماریم.
 بنابراین، مراد از این‌ روایات و ادعیه مدح از فقر و حاجت خودخواسته - که در اثر بیکاری و تن‌پروری و بی‌توجّهی و عدم احساس مسئولیّت اجتماعی و شرعی می‌باشد - نیست؛ و برای این صنف از فقرا باید از خداوند متعال، طلب هدایت و توفیق رفتن دنبال کار و عمل نمود.
در دیوان منسوب به حضرت امیرالمؤمنین(ع) است:
لنقل الصَّخر مِن قِلَلِ الجِبَالِ/ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجَالِ
يَقُولُ النَّاسُ لِي فِي الكَسْبِ عَارٌ/ فَقُلت النَّار فِی ذِل السُّؤالِ
هر که نان از عمل خویش خورد/منّت از حاتم طایی نکشد
این معنای قناعت و معنای اعتماد به ‌نفس و ذلّت ‌نپذیری است.
امّا فقرهای قهری که افرادی به‌ طور ناخواسته به آن مبتلا می‌شوند که مثل بی‌نیازی لازمه این عالم طبیعت و مادّه و مدّت است؛ دو اصل از نوامیس مهم و امور اساسی نظام این عالم است که بدون آن هرگز بشر به این کمالات و مراحل ترقّی و تمدّن نمی‌رسید.
فقر اشخاص به یکدیگر و به موادّ این عالم، همه اموری است که اگر نبود حتّی مظاهر عالم طبیعت نیز در معرض زوال و فنا قرار می‌گرفت.
اطّلاع بیشتر از خواص کائنات این جهان ‌همه بر اثر فقر فراهم شده است و اگر نبود، این عالم ناقص و ناتمام بود.
مسائل مهم در ارتباط با رزق و روزی و رغبت‌های اشخاص به شغل‌های گوناگون همه از اسرار و آیات عالم خلقت است.
بنابراین، این فقر هم لازمه حیات بشر و هر حیوان و جنبنده است که در عرف ما بیشتر مظهر آن فقر مالی و نداشتن یا کم داشتن وسایل معیشت - از خوراک و پوشاک و مسکن و ... است؛ و مسکین و فقیر بیشتر به این اشخاص اطلاق می‌شود.
این فقر و فقیر است که در برابر غنا و غنی قرار دارد و به این جهت، هر کدام قشری خاص از جامعه شمرده می‌شوند.
در این نگاه است که بسیار به فقرا توجّه می‌شود و از لحاظ نفسانی و روانی و این که این فقر موجب طغیان و سرکشی بشر نشود و به تملّق و ذلّت وادار نگردد، راهنمایی‌های لازم شده است؛ و هم برای آن که در جامعه او را از غنی کمتر نگیرند و محرومیّت‌هایی بیش از آنچه اقتضای ذاتی فقر است برایش ایجاد نشود، به او توجّه شده است.
اگر چه فقیر هم باید صابر و شکیبا باشد و در برابر شداید مقاومت نماید، با این‌ وجود، خطرات فقر کمتر از غنا و توانگری است؛ بالاخره حالت نیاز او به خدا بیشتر است؛ از خدا بیشتر حاجت می‌خواهد و اعتماد و توکّل او به خدا است و خدا را نوعاً کمتر از غنی فراموش می‌کند. از این ‌جهت است که این حال، محبوب بندگان خاص خدا است و شخص شخیص و شاخص حضرت خاتم‌الانبیا(ص) از خدا این را می‌خواست و «اللَّهُمَّ أحیِنِی مِسکِیناً وَ أمِتنِی مِسکِیناً وَ احشُرنِی فِی زُمرَةِ المَسَاکِینِ»[8] را می‌خواند. و آن حضرت و پسر عمّ و برادرش، امیرالمؤمنین(ع) به معاشرت و همنشینی با فقرا رغبت داشتند. وقتی اربابان ثروت و مغروران به مال و جاه و منال دنیا - که مجالست با فقرا را برای خود عیب و عار می‌شمردند - پیشنهاد کردند که رسول‌خدا(ص) پذیرایی‌هایش را از مردم تقسیم کند که فقرا در مجلس اغنیا حضور پیدا نکنند، این آیه نازل شد: وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً[9].
با این طبقه نشستن و به سراغ فقیر و بیمار و دل‌شکسته رفتن آن‌قدر برای هر شخص، فواید تربیتی و اخلاقی دارد که بیان آن، شرح مفصّل لازم دارد. اسلام به این معنی توجّه دارد که به فقیر - که به فقر خود ناخواسته گرفتار است - بی‌احترامی نشود و حقّ برادری اسلامی و انسانی او محفوظ باشد؛ و غنی را برای مالش تواضع و رعایت ننمایند که «مَنْ‏ تَوَاضَعَ‏ لِغَنِيٍ‏ طَلَباً لِمَا عِنْدَهُ‏ ذَهَبَ‏ ثُلُثَا دِينِه‏».[10]
از سوی دیگر در غنا و توانگری و ثروتمندی خطراتی است که غنی باید بسیار تربیت شده و مسلّط بر نفس خود باشد که بتواند خود را از آن خطرات حفظ کند؛ تا حدّی که در احادیث است که فرمودند: «اِسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ‏ مِنْ‏ سَكْرَةِ الْغِنَى‏ فَإِنَّ لَهُ سَكْرَةً بَعِيدَةَ الْإِفَاقَة»[11]. شخص غنی باید مواظب باشد که گرفتار مستی مال و ثروت و غرور و فخر و مباهات به آن نگردد. البتّه این دسته از اغنیا نیز در فضیلت، کمتر از فقرای صابر و شاکر نیستند و ملاک در فضیلت هر دو، شخصیّت ایمانی و روحی و اخلاقی است. با این ملاحظات، گاه شخص سالک، فقر را دوست می‌دارد و گاه هم برای رفع آن دعا می‌کند؛ زیرا از خطر آن‌ که «کَادَ الفَقر أن یَکُونَ کُفراً»[12]می‌ترسد و بیمناک است که مبادا نتواند در مقابل فشار امتحان و کلاس فقر مقاومت کند.
بنابراین، به ‌طور مطلق، فقر نه مطلوب است و نه مبغوض غنا و ثروت نیز به ‌طور مطلق نه محبوب است و نه مردود.
این برداشت‌های اخلاقی و تربیتی غیر از مسائل اقتصادی رسمی و عمل و کار و تلاش است. برداشت و درک مسلمانان نیز از این معانی و تعالیم، صحیح و مستقیم بوده است و اهداف و مقاصد، وجه این‌گونه اعمال و حسن و قبح آن را تعیین می‌نماید.
در احادیث قریب به این مضمون می‌باشد که هر کس برای این که معیشت خود و عائله‌اش را تأمین نماید تلاش نماید و به آن وسعت دهد، خدا را با چهره‌ای مانند ماه شب چهارده ملاقات می‌کند.
حال اگر برای خودکفایی جامعه مسلمین و برای بی‌نیاز شدن مسلمانان از کفّار و بیگانگان و نیز برای افزایش قوّت و قدرت اسلام تلاش کند، خدا را با چه روی درخشان و تابناکی ملاقات خواهد نمود.
امثال حقیر را حقّ بیان و توصیف آن‌قدر و منزلت عظیم نیست.
بنابراین در روایات معتبر است که امیرالمؤمنین(ع) از کدّ یمین و عرق جبین خودشان هزار بنده خریدند و در راه خدا آزاد کردند و چشمه‌ها و چاه‌های متعدّد را حفر نمودند؛ و بر فقرای مسلمانان صدقه و وقف قرار دادند.
با این تعالیم، مسئله عمل جلو می‌رود نه قناعت، که همان رضایت به مقداری است که با کار و تلاش نصیب می‌شود و قطع طمع از دیگران هست. و روایاتی که در مدح فقر و سفارش از فقرا وارد است، با این معانی عالی منافات ندارد.
البتّه حبّ دنیا و مال‌اندوزی و انفاق نکردن آن در راه خدا مذموم است تا آنجا که فرمودند:«حُبُّ الدُّنیَا رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ»[13].در حدیث است که اگر کسی برای این که مال و ثروت بیندوزد کار کند تا به ‌واسطه آن بر دیگران فخر کند و بزرگی بفروشد و آن را وسیله تحقیر مردم قرار دهد خدا را در حالی ملاقات می‌کند که به او غضبناک است.
این تعالیم، هر کدام به نقطه خاصّی از ضعف فرد یا اجتماع نظر دارد و منظور، برطرف کردن آن ضعف است.
دین اسلام دینی کامل و جامع است؛ به همه ‌جا نگریسته، و همه‌ جا را زیر نظر قرار داده است. فرد و اجتماع، روح و جسم، ظاهر و باطن، تربیت و مال و فقر و غنی، و همه استعدادات و توانایی‌های بشر و مصالح و مفاسد امور را در نظر داشته و در این رشته فقر و غنا، غنی‌ترین و یگانه مکتب انسان‌ساز است.
در این مسائل و نکات بسیاری که در آن‌ها است باید بیشتر از این‌ها بررسی و دقّت نماییم و بیشتر، آن‌ها را در عمل، نصب‌العین قرار دهیم تا انسان اسلامی و مسلمان حقیقی باشیم.
امید است خداوند متعال، همه ما را شکرگزار نعمت اسلام و احکام نورانی آن قرار دهد و روز به‌ روز بر هدایت و تعهّد و التزام ما به این دین حنیف بیفزاید. قال الله تعالی: وَ الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنِينَ[14]
 
پی‌نوشت‌ها
[1] – بحارالانوار:72/30.

[2] - ضحی/8.

[3] - بحارالانوار:98/120. مفاتیح‌الجنان اعمال و ادعیه ماه مبارک رمضان.

[4]  – بحارالانوار:72/17.

[5]  – بحارالانوار:95/297.

[6] – بحارالانوار:96/324.

[7] – مطففین/1.

[8] - بحارالانوار:72/17.

[9] - کهف/28.

[10] - بحارالانوار:78/56.

[11] – غررالحکم/الفصل السادس آفة الغنی.

[12]   – بحارالانوار:27/247 و 72/29.

[13] - بحارالانوار: 51/258.

[14] - عنکبوت/69.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: