کد مطلب: ۵۵۱۹
تعداد بازدید: ۹۷
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۸:۲۲
اسلام و تعلیم و تربیت | ۴
به هر حال فطرت بشر با خدا آشناست و توجه به مبدأ هستى‌ و پرستش و خضوع در برابر او، در نهاد انسان‏ها گذاشته شده است. شعور و احساس مذكور از ابتداى‌ كودكى‌ در فطرت انسان بوده است، ليكن در آغاز كاملاً خفته و نهفته است و به صورت قوه و استعداد وجود دارد و كم‏كم بيدار و شكوفا مى‌‏شود.

امتيازهاى‌ انسان در قرآن‏


قرآن كريم انسان را ستوده و برايش امتيازاتى‌ ذكر كرده است كه در ذيل به آن‏ها اشاره مى‌‏شود:
1. مورد تكريم و تفضيل خدا قرار گرفته و درباره‌‏اش مى‌‏گويد:
ما فرزندان آدم را گرامى‌ داشتيم و بر مركب خشكى‌ و دريا سوار كرديم و از غذاهاى‌ لذيذ و پاكيزه روزى‌ داديم و بر بسيارى‌ از مخلوقات برترى‌ و فضيلت بخشيديم.[1]
انسان در اثر خلقت ويژه‏اش استعداد درك علومى‌ را دارد كه حتى‌ ملائكه از چنين استعدادى‌ برخوردار نيستند. در قرآن آمده:
و خدا همه‌ی اسما را به آدم تعليم داد، آن گاه حقايق آن‏ها را بر ملائكه عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‌‏گوييد اسماى‌ اينها را بيان كنيد. فرشتگان در پاسخ عرض كردند: خدايا تو پاك و منزهى‌ و ما جز آنچه كه تو به ما تعليم داده‏اى‌ نمى‌‏دانيم، تويى‌ دانا و حكيم. (خداوند) فرمود: اى‌ آدم! اسماى‌ اين حقايق را براى‌ ملائكه بيان كن، وقتى‌ آدم اسما را به آن‏ها گفت خدا فرمود: اى‌ فرشتگان! آيا به شما نگفتم كه من بر غيب آسمان‏ها و زمين و بر آنچه آشكار و پنهان داريد آگاهم.[2]
‏2. در اثر امتياز وجودى‌ و لياقت ذاتى‌، شايسته‌ی آن شده تا در زمين خليفه‌ی خدا باشد. خداوند در قرآن مى‌‏فرمايد:
به ياد آر آن‏گاه را كه پروردگار تو به ملائكه گفت: من در زمين خليفه‏اى‌ قرار خواهم داد. فرشتگان عرض كردند: آيا كسى‌ را در زمين خليفه مى‌‏كنى‌ كه در زمين فساد كند و خون‏ها بريزد، در حالى‌ كه ما حمد تو را مى‌‏گوييم و تسبيح و تقديس مى‌‏كنيم؟ (خدا در پاسخ آن‏ها) فرمود: من در آفرينش انسان اسرارى‌ را مى‌‏دانم كه شما آگاه نيستيد.[3]
3. در اثر همين مقام شامخ انسانى‌، شايسته‌ی آن شده كه ملائكه برايش تواضع و سجده كنند. قرآن مى‌‏فرمايد:
آن گاه كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشرى‌ را از گل خلق مى‌‏كنم، هنگامى‌ كه او را تسويه كردم و از روح (منسوب به) خودم در آن دميدم شما به سويش سجده كنيد.[4]
4. آفرينش انسان به گونه‌‏اى‌ است كه مى‌‏تواند از نيروى‌ عقلى‌ و توان جسمى‌ خويش بهره بگيرد و از اسرار و شگفتى‌‏هاى‌ جهان پرده بردارد و همه را مسخّر خود گرداند.
خداوند مى‌‏فرمايد:
آيا نمى‌‏بينى‌ كه خدا آنچه را در زمين است مسخّر شما نمود؟[5]
و مى‌‏فرمايد:
آيا نمى‌‏بينيد كه خدا همه‌ی موجودات آسمان و زمين را مسخّر شما گردانيد؟[6]
و نيز مى‌‏فرمايد:
همه‌ی آنچه را در زمين و آسمان است مسخّر شما كرد.[7]
نيز مى‌‏فرمايد:
او خدايى‌ است كه دريا را در اختيار شما قرار داد تا از گوشت‏هاى‌ تازه‏اش ميل كنيد و از زيورهاى‌ آن استخراج كرده، تن خود را به آن‏ها بياراييد و كشتى‌‏ها را در دريا مشاهده مى‌‏كنى‌ كه آبها را مى‌‏شكافند و به پيش مى‌‏روند، براى‌ اين كه از فضل خدا روزى‌ بگيريد، شايد خداى‌ را سپاس بگوييد.[8]


كمال شناس‏


5. انسان از جهت روح مجرد ملكوتى‌، كمال آشناست و از يك نوع وجدان اخلاقى‌ و درك مكارم و ارزش‏هاى‌ انسانى‌ برخوردار است. اگر به باطن ذات و روح ملكوتى‌ خويش بنگرد و خويشتن را خوب بشناسد مشاهده مى‌‏كند كه از عالم قدرت، كرامت، علم، رحمت، نور، احسان، خير، عدالت و به طور كلى‌ از عالم كمال آمده و با آن عالم سنخيت و تناسب دارد.
در اين جا انسان نظر ديگرى‌ پيدا مى‌‏كند و به عالم برترى‌ مى‌‏نگرد. كمال مطلق را مى‌‏بيند و به ارزش‏هاى‌ آن علاقه‏مند مى‌‏شود. چون آن‏ها را با مقام شامخ انسانىِ خود متناسب مى‌‏يابد، تناسب آن‏ها را با نيازمندى‌‏هاى‌ استكمالى‌ خويش درك مى‌‏كند و مى‌‏گويد: بايد به وسيله‌ی اينها خودم را كامل سازم. اينها براى‌ تعالى‌ و تكامل ذات من سودمند هستند و من بايد به اين اعتلا برسم.
همه‌ی انسان‏ها در شناخت اين ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها متشابه آفريده شده‏اند. انسان اگر به فطرت پاك و كمال دوست خود مراجعه كند و به دور از هوا و هوس‏ها خوب بينديشد و خويشتن را بشناسد مى‌‏تواند فضايل و ارزش‏هاى‌ اخلاقى‌ و هم‏چنين رذايل اخلاق و ضد ارزش‏ها را دريابد. فطرت پاك هر انسان‏ چنين اقتضا دارد. اگر بعضى‌ انسان‏ها از چنين درك مقدسى‌ محروم‏اند بدين جهت است كه تمايلات شديد حيوانى‌، نور عقلشان را خاموش ساخته و از خود بيگانه شده‏اند. قرآن ‏كريم نيز چنين درك و وجدانى‌ را فطرى‌ انسان‏ها دانسته و مى‌‏فرمايد:
قسم به نفس و آن كه او را نيكو بياراست و راه انحراف و تقوا را به او الهام كرد. پس هر كس كه نفس خويش را پرورش داد و تهذيب كرد، به فلاح و رستگارى‌ رسيد و هر كس كه آن را آلوده ساخت زيان برد.[9]


فطرت توحيد


6. انسان فطرتى‌ خدا آشنا و خداجو دارد. آفرينش ويژه‌ی او به گونه‏اى‌ است كه طبعاً به سوى‌ مبدأ هستى‌ و نيروى‌ فوق‏العاده‌ی غيبى‌ كشيده مى‌‏شود و در برابر عظمتش خضوع و كرنش مى‌‏كند، در بحران‏ها و مشكلات به او پناه مى‌‏برد و استمداد مى‌‏جويد. انسان از يك شعور مذهبى‌ برخوردار است و خداجويى‌، خداخواهى‌ و خداپرستى‌ به صورت يك غريزه در ذاتش نهاده شده است.
بعضى‌ دانشمندان نوشته‏اند كه همه‌ی انسان‏ها؛ حتى‌ بت‏پرستان، مشركين و ماديين از يك چنين جذبه‌ی معنوى‌ و گرايش باطنى‌ برخوردارند؛ در باطن، ذات خود را به يك نيروى‌ مرموزى‌ وابسته مى‌‏دانند و در برابرش خضوع و كرنش مى‌‏كنند. دل انسان بدون خدا نمى‌‏تواند آرام بگيرد، گرچه در تعيين مصداقش بعضى‌ وقت‏ها به خطا مى‌‏افتد. قرآن نيز پرستش و ديندارى‌ و توجه به خدا را يك امر فطرى‌ مى‌‏داند و مى‌‏فرمايد:
تمام توجه خود را استوار به سوى‌ دين معطوف بدار و اين فطرت خداست كه مردم بر آن آفريده شده‏اند و آفرينش خدا تغييرپذير نيست. اين است دين استوار، ولى‌ اكثر مردم نمى‌‏دانند.[10]
نيز مى‌‏فرمايد:
به ياد آر هنگامى‌ را كه پروردگار تو، از پشت فرزندان آدم ذريّه‌ی آن‏ها را برگرفت و آنان را بر نفس خودشان گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ آن‏ها جواب دادند: بلى‌ به خدايى‌ تو شهادت مى‌‏دهيم. (اين گواهى‌ را گرفتيم) تا در قيامت نگوييد: ما از وجود خدا غافل بوديم.[11]
اميرالمؤمنين(ع) مى‌‏فرمايد:
پس خداى‌ متعال پيامبران خود را پى‌ در پى‌ براى‌ آن‏ها فرستاد تا عهد و پيمان خدا را كه فطرى‌ آنان بود مطالبه كنند و نعمت‏هاى‌ فراموش شده (توحيد فطرى‌) را تذكر دهند و از راه تبليغ با آن‏ها احتجاج كرده و خزينه‏هاى‌ عقول را برايشان آشكار سازند.[12]
هم چنين مى‌‏فرمايد:
واى‌ خدايى‌ كه قلب‏ها را بر فطرت (توحيد) آفريدى‌؛ هم در انسان‏هاى‌ شقى‌ و هم در انسان‏هاى‌ سعيد.[13]
قرآن عقيده و اعتراف به وجود خدا را براى‌ بشر يك امر فطرى‌ مى‌‏داند كه همه‌ی انسان‏ها؛ حتى‌ مشركان بدان اقرار دارند، به همين جهت در آيات فراوان چنين آمده كه اگر از مشركان سؤال كنيد: خالق زمين و آسمان كيست؟ پاسخ مى‌‏دهند: خدا؛ مثلاً مى‌‏فرمايد:
اگر از آن‏ها بپرسيد چه كسى‌ زمين و آسمان را آفريده و خورشيد و ماه را مسخّر ساخته؟ در پاسخ مى‌‏گويند: الله.[14]
نيز مى‌‏فرمايد:
اگر از آن‏ها سؤال كنى‌ چه كسى‌ آب را از آسمان نازل كرد و با آن زمين مرده را احيا كرد؟ جواب مى‌‏دهند: خدا.[15]
و مى‌‏فرمايد:
و اگر از آن‏ها سؤال كنى‌ چه كسى‌ زمين و آسمان را آفريد؟ پاسخ مى‌‏دهند: الله.[16]
از اين آيات استفاده مى‌‏شود كه همه‌ی انسان‏ها در مقام فطرت، به وجود آفريدگارى‌ دانا و توانا براى‌ جهان اعتراف دارند. گرچه گاهى‌ در مقام جدال با زبان انكار كنند، امّا در هنگام هجوم مشكلات و شدت اضطرار و يأس از همه‌ی راه‏ها، فطرتشان بيدار مى‌‏شود و به سوى‌ نيروى‌ فوق العاده‌ی غيبى‌ توجه پيدا مى‌‏كنند و از او استمداد مى‌‏جويند؛ حتى‌ به وسيله‌ی زبان هم به وجود الله اعتراف مى‌‏كنند.
به هر حال فطرت بشر با خدا آشناست و توجه به مبدأ هستى‌ و پرستش و خضوع در برابر او، در نهاد انسان‏ها گذاشته شده است. شعور و احساس مذكور از ابتداى‌ كودكى‌ در فطرت انسان بوده است، ليكن در آغاز كاملاً خفته و نهفته است و به صورت قوه و استعداد وجود دارد و كم‏كم بيدار و شكوفا مى‌‏شود. كودك در باطن ذات، خود را نيازمند و وابسته مى‌‏داند و فطرتاً به سوى‌ وجود مستقل و بى‌‏نيازى‌ توجه دارد كه مى‌‏تواند نيازهايش را تأمين كند، ليكن قدرت تشخيص او را ندارد؛ گاهى‌ وجود مادر را مصداق چنين قدرت فوق‌‏العاده‏‌اى‌ مى‌‏پندارد.
حضرت باقر(ع) از پيامبر اكرم نقل كرده كه فرمود:
هر مولودى‌ بر فطرت، يعنى‌ معرفت به اين كه خداى‌ متعال خالق اوست، متولد مى‌‏شود. به همين جهت خداى‌ سبحان در قرآن مى‌‏فرمايد: و اگر از آن‏ها سؤال كنى‌ كه خالق زمين و آسمان كيست؟ جواب مى‌‏دهند: الله.[17]
زراره مى‌‏گويد:
از حضرت باقر(ع) در باره‌ی آيه‌ی‏ «فِطْرَتَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» سؤال كردم، فرمود: خدا آن‏ها را بر معرفت و شناخت خودش آفريد و اگر چنين نبود وقتى‌ از آن‏ها سؤال مى‌‏شد پروردگار و رازق شما كيست؟ از جوابش آگاه نبودند.[18]
همين راوى‌ مى‌‏گويد:
از امام باقر(ع) درباره آيه‌ی‏ «حُنَفاءَ لِلّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» پرسيدم كه مراد از حنفيت چيست؟ فرمود: يعنى‌ فطرتى‌ كه مردم بر آن آفريده شده‏اند و خدا آن‏ها را بر معرفت خودش آفريد.[19]
رسول خدا(ص) فرمود:
هر مولودى‌ بر فطرت (توحيد) آفريده مى‌‏شود، مگر اين كه پدر و مادرش او را به يهودى‌‏گرى‌ يا مسيحيت بكشانند.[20]
عبدالله بن سنان مى‌‏گويد:
از حضرت صادق(ع) تفسير آيه‌ی‏ «فِطْرَتَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» را پرسيدم و عرض كردم: فطرت مذكور در آيه چيست؟ فرمود: فطرت اسلام است، خداى‌ سبحان هنگام اخذ ميثاق، آن‏ها را بر توحيد آفريد و گفت: آيا من پروردگار شما نيستم؟ و در بين آن‏ها مؤمن و كافر وجود داشت.[21]
علاء مى‌‏گويد:
از حضرت صادق(ع) تفسير آيه‏‌ی «فِطْرَتَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» را سؤال كردم، فرمود: فطرت، يعنى‌ توحيد.[22]
حضرت على‌(ع) فرمود:
كلمه‌ی اخلاص، فطرت است.[23]
از اين قبيل احاديث كه تعداد آن‏ها زياد است استفاده مى‌‏شود كه همه‌ی انسان‏ها با فطرت معرفت خدا و توحيد آفريده شده‏اند.


خودآزمایی


1- امتيازهاى‌ انسان در قرآن‏ را بیان کنید.
2- چرا انسان به عالم برترى‌ مى‌‏نگرد، كمال مطلق را مى‌‏بيند و به ارزش‏هاى‌ آن علاقه‏مند مى‌‏شود؟
3- از آیات 61 سوره عنکبوت و 25 سوره لقمان چه چیزی نتیجه می‌شود؟

 

پی نوشت ها

 

[1]. اسراء (17) آيه 7: «وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى‌ آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى‌ البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى‌‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً».
[2]. بقره (2) آيات 32 ـ 33: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى‌ المَلائِكَةِ فَقالَ أَنبِئُونِى‌ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أنْتَ الْعَلِيمُ الحَكِيمُ * قالَ ياآدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى‌ أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالْأَرضِ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنتُمْ تَكْتُمُونَ».
[3]. همان، آيه 30: «وَ إِذ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى‌ جاعِلٌ فِى‌ الْأَرضِ خَلِيفَةً قالُوا أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى‌ أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ».
[4]. فجر (89) آيه 29: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى‌ خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ».
[5]. حج (22) آيه 65: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى‌ الأَرْضِ».
[6]. لقمان (31) آيه 20: «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى‌‏السَّمواتِ وَما فِى‌ الأَرْضِ».
[7]. جاثيه (45) آيه 13: «وَسَخَّرَ لَكُمْ ما فِى‌ السَّمواتِ وَما فِى‌ الأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ».
[8]. نحل (16) آيه 14: «وَهُوَ الَّذِى‌ سَخَّرَ البَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَتَرىَ الفُلكَ مَواخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
[9]. شمس (91) آيات 7 ـ 10: «وَ نَفْسٍ وَما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها».
[10]. روم (30) آيه 30: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذ لِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ».
[11]. اعراف (7) آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك مِنْ بَنِى‌ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى‌‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القِيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ».
[12]. نهج ‏البلاغه، خطبه 1: «فَبعَثَ فيهم رسُلَه، و واتَر إليهم أنبياءَهُ لِيَسَتأْدوهم ميثاقَ فِطَرتِه، و يُذَكِّروهم مَنْسيَّ ‏نِعمتِه، و يَحتَجُّوا عليهم بالتبليغِ، و يُثيروا لهم دفائِنَ العقولِ».
[13]. همان، خطبه 72: «و جابلَ القلوب على‌ فطرتها، شقيّها و سعيدها».
[14]. عنكبوت (29) آيه 61: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللهُ».
[15]. همان، آيه 63: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللهُ».
[16]. لقمان (31) آيه 25: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ».
[17]. بحارالأنوار، ج 3، ص 279: عن أبي جعفر(ع) قال: «قال رسول‏الله(ص): كُلُّ مَولودٍ يُوَلدُ على‌ الفطرةِ، يعني على‌ المعرفة بأنّ اللهَ عزّوجّل خالِقُه فذلك قوله «و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض ليقولنّ‏ الله».
[18]. همان، ج 3، ص 279: [عَن‏] زرارة، قال: سألت أبا جعفر(ع) من قول الله ‏«فِطْرَتَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» قال: «فَطَرهم على‌ معرفة أنّه ربُّهم، ولولا ذلك لم يَعلمُوا إذاسُئِلوا من ربّهم ولا من رازقِهم».
[19]. همان، ج 3، ص 279: [عن‏] زرارة، قال: سألت أبا جعفر(ع) من قول الله ‏«حُنَفاءَ لِلّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» ما الحنيفيّة؟ قال: « هي الفطرةُ التي فَطَرَ الناسَ عليها، فَطَر اللهُ الخلقَ على‌ معرفِته».
[20]. همان، ج 3، ص 281: قال النبي(ص): «كلّ مَولودٍ يُولَدُ على‌ الِفطرةِ حتّى‌ يكونَ أبواه يهوِّدانِه و يُنَصِّرانِه».
[21]. همان، ج 3، ص 278: عبدالله بن سنان عن أبي عبدالله(ع) قال: سألته عن قول الله عزّوجل‏ «فِطْرَتَ اللهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» ما تلك الفطرة؟ قال: «هي الإسلام، فَطَرَهم اللهُ حين أَخذَ ميثاقَهم على‌ التوحيدِ فقال: «الست بربكم»؟ و فيهم المؤمنُ و الكافرُ».
[22]. همان، ج 3، ص 277. علاء بن الفضيل عن أبي عبدالله(ع) قال: سألته عن قول‏الله «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى‌ فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» قال: «التوحيد».
[23]. نهج ‏البلاغه، خطبه 11: قال أميرالمؤمنين(ع): و « كلمةُ الإخلاصِ فإنّها الفطرةُ».

 

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: