کد مطلب: ۵۶۳۱
تعداد بازدید: ۸۲
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۱ - ۲۳:۱۴
پرتوی از عظمت امام حسین (ع) | ۱۱
طبری از ابی مخنف روایت کرده که آن ناکسان که برای قتل سیدالشهدا(ع) آمده بودند از تعرض و آسیب رساندن به آن حضرت تا مدتی طولانی از روز خودداری می‌کردند. هرکس نزدیک آن حضرت می‌آمد باز می‌گردید و ناخوش می‌داشت که مرتکب قتل آن حضرت شود و به این گناه بزرگ خود را آلوده کند.

بخش نخست: شخصیّت و فضایل امام حسین (ع) | ۱۰

 

معجزات امام حسین(ع) به نقل از اهل سنّت


ما در این کتاب به مناسبت آنکه می‌خواهیم وسعت دائره فضایل و مقبولیت حسین(ع) را در تمام نواحی فضیلت و عظمت شخصیّت بین عموم مسلمین، نشان بدهیم از معجزات بسیار که شیعه و خواصّ آن حضرت به سندهای صحیح و معتبر روایت کرده‌اند چیزی نقل نمی‌کنیم و فقط برای نمونه چند معجزه که مورّخین مشهور اهل سنّت، و محدّثین بزرگ آنها نقل کرده‌اند ذکر می‌نماییم، و به مثل معروف (مشت نمونه خروار، و اندک علامت بسیار است) اکتفا می‌کنیم:
 طبری نقل می‌کند: بعد از آنکه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشت که حسین(ع) و اصحابش را از نوشیدن آب منع نماید، عمر سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه فرات گماشت. آنها میان آن حضرت و اصحابش و میان آب حایل شدند و نگذاشتند قطره‌ای از آب بنوشند، و این واقعه جانسوز سه روز پیش از شهادت آن حضرت اتّفاق افتاد، عبیدالله بن ابی‌حصین ازدی گفت:
یا حسین آیا نگاه نمی‌کنی به آب که مانند شکم آسمان نمایان است؟ به خدا سوگند قطره‌ای از آن نچشی تا از تشنگی بمیری.
امام حسین(ع) فرمود:
«اَللَّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشاً وَلا تَغْفِرْ لَهُ أَبَداً»؛
«خدایا او را تشنه لب بکش، و هرگز او را نیامرز».
حمید بن مسلم گفت: به خدا قسم او را بعد از این، در بیماریش عیادت کردم به خدایی که غیر از او خدایی نیست سوگند، دیدم او را که آب می‌آشامید تا شکمش پر می‌شد پس قی می‌کرد، دوباره آب می‌نوشید همچنان سیراب نمی‌شد و همواره چنین بود تا تشنه‌کام جان سپرد.[1]
 نیز طبری می‌گوید: هشام از پدرش محمد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته روایت کرده که گفت: یکی از کسانی که در کربلا حاضر شده بود[2] گفت وقتی سپاه حسین(ع) مغلوب شدند آن حضرت سوار بر مسنات[3] شد، و به سوی فرات روان گردید مردی از بنی‌ابان بن دارم گفت: وای بر شما حایل شوید میان او و میان آب! تا شیعیانش به او نپیوسته‌اند. این بگفت و بر اسب خود زد و لشکر به دنبال او رفتند و میان آن حضرت و آب مانع شدند.
حسین(ع) گفت:
«اَللَّهُمَّ أَظْمِهِ»؛
«خدایا! تشنه ساز او را».
مرد ابانی تیری به آن حضرت زد که به حنک[4] مبارکش رسید، امام حسین(ع) تیر را بیرون کشید و هر دو دست را زیر خون گرفت، پر از خون شدند، گفت:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُوْ إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ»؛
«خدایا من به تو شکایت می‌کنم از آنچه نسبت به پسر پیغمبر تو روا می‌دارند».
راوی خبر می‌گوید: به خدا سوگند زمانی اندک بیش نگذشت مگر آنکه خداوند او را به تشنگی گرفتار ساخت هرچه آب می‌خورد سیراب نمی‌شد.
قاسم بن اصبغ گفت: کارش به جایی کشید که آب را برایش خنک می‌کردند و شکر در آن می‌ریختند و ظرف‌های شیر و کوزه‌های آب حاضر می‌کردند، و به خدا قسم همچنان می‌گفت: وای بر شما آب به من بدهید، تشنگی مرا کشت! کسانش کوزه آب و ظرف شیر به او می‌دادند که برای سیراب کردن همه اهل خانه کافی بود او آن همه را می‌نوشید؛ و لختی می‌خوابید، دوباره می‌گفت:
وَیْلَکُمْ اُسْقُونِی قَتَلَنِی الظمَاءُ؛
وای بر شما، مرا سیراب کنید، تشنگی مرا کشت!
گفت: به خدا سوگند در اندک زمانی شکمش مثل شکم شتر ترکید.[5]
 احمد بن حنبل در مناقب روایت کرده از ابی رجاء که می‌گفت:
لاَ تَسُبُّوا عَلِیّاً وَلَا أَهْلَ هَذَا الْبَیْتِ؛
علی و دیگر افراد این خانه را ناسزا نگویید.
زیرا همسایه ما از بنی هجم وارد کوفه شد، و گفت: «آیا نگاه نمی‌کنید به این...پسر...خدا او را کشت و مقصودش حسین(ع) عادل پسر عادل بود. پس خداوند دو نقطه سفید به دو چشمش زد، و چشمش را کور و نابینا ساخت.[6]
ابن جراح از سدی روایت دارد که گفت: برای فروش خرما به کربلا رفتم، پیرمردی از قبیله طیّ برای ما طعامی مهیّا کرد. ما شام را نزد او خوردیم، پس سخن از شهادت حسین(ع) به میان آوردیم.
من گفتم: کسی در کشتن آن حضرت شرکت نکرد مگر آنکه به بدترین مردن‌ها مرد، و آیات و معجزاتی به واسطه‌ی قتل آن حضرت ظاهر شد.
پیرمرد گفت: چقدر شما اهل عراق دروغ‌گو هستید، من از آن کسان هستم که در کشتن حسین شرکت داشتم.
در همان مجلس نزدیک چراغی رفت که با نفت می‌سوخت، خواست فتیله آن را با انگشتش بیرون بیاورد که آتش در او افتاد، خواست آن را با آب دهن خاموش کند آتش در ریشش افتاد، خودش را در آب انداخت پس او را دیدم که تمام گوشت بدنش سوخته و مانند جمجمه شده بود.[7]
و در کفایةالطالب و المحاسن و المساوی و الصواعق‌المحرقه، این معجزه را نقل کرده و به جای جمجمه (حممه‌ی) نوشته‌اند یعنی مانند ذغالی شده بود.[8]
 سبط ابن جوزی از پیرمرد کوری روایت می‌کند که جزو کسانی بود که به جنگ حسین(ع) رفته بودند، و غیر از این مرتکب ستم دیگری نگشته بود. گفت: پیغمبر(ص) را در خواب دیدم درحالی که آستین‌ها را بالا زده بود، و به یک دستش شمشیر و به دست دیگرش نطعی بود[9] که بر آن ده نفر از کشندگان حسین(ع) را سر بریده بودند. پس مرا لعن و سبّ فرمود و میلی از خون بر چشمم کشید، صبح کردم درحالی که کور بودم.[10]
۶. ابن اثیر درضمن وقایع کربلا روایت می‌کند: مردی که نامش ابن حوزه بود پیش آمد و گفت: آیا حسین در میان شما است کسی او را جواب نداد، تا سه مرتبه گفت، در پاسخش گفتند:
آری چه می‌خواهی؟ گفت:
یَا حُسَینُ ابْشِرْ بِالنَّار.[11]
حسین(ع) در جوابش فرمود: دروغ گفتی! من وارد می‌شوم بر پروردگار غفور و شفیع مطاع. تو کیستی؟ گفت: ابن حوزه.
حسین(ع) دست بلند کرد و گفت:
«أَلَّلهُمَّ حَزِّهِ إِلَی النَّارِ»؛
«خدایا او را به سوی آتش بران».
ابن حوزه خشمناک شد، و اسب خود را به طرف نهر حرکت داد، پایش به رکاب آویخته شد و اسب او را از این سو به آن سو می‌برد تا از اسب به زمین افتاد، ران و ساق و پاهای او قطعه قطعه شد و یک سمت دیگر بدنش همچنان به رکاب آویخته بود، اسب او را به هر سنگ و درخت می‌زد تا مرد.
مسروق بن وائل حضرمی که با سپاه عمر سعد به طمع آنکه سر حسین(ع) را برای ابن زیاد ببرد، و منصب و رتبه بگیرد آمده بود چون آن کیفر خدایی را با ابن حوزه دید بازگشت، و گفت: من از اهل بیت چیزی دیدم که هرگز با آنها نبرد نخواهم کرد.[12] نظیر این معجزه را ابن بنت منیع از علقمة بن وائل یا وائل بن علقمه درباره مردی به نام جریره روایت کرده است.[13]
طبری روایت کرده که چون حسین(ع) با سه یا چهار نفر باقی ماند، سراویلی یمانی[14] طلبید، و آن را پاره کرد برای آنکه کسی در آن طمع نکند و از بدنش بیرون نیاورد، بعضی اصحاب عرض کردند: چگونه است که در زیر آن تنبانی[15] بپوشید، فرمود: آن لباس ذلّت است، و برای من شایسته نیست آن را بپوشم. چون آن حضرت شهید شد، ابحر بن کعب، آن سراویل را از بدن مبارکش بیرون آورد، و آن سرور رادمردان آزاده را برهنه گذاشت.
ابومخنف گفت: عمرو بن شعیب از محمد بن عبدالرحمن نقل کرد که از دست‌های ابحر بن کعب در زمستان آب می‌چکید، و در تابستان مانند چوب خشک می‌شد.[16]
شبراوی، رئیس و شیخ اسبق جامع الأزهر روایت نموده است: وقتی حسین(ع) خواست آب بنوشد حصین بن تمیم تیر به دهن مبارکش زد، دهانش پر از خون شد با دست مبارک خون را می‌گرفت و گفت: خدایا حصین را تشنه بکش.
علامه اجهوری می‌گوید: حصین بن تمیم به حرارتی در شکم و برودتی در پشت مبتلا شد، و از گرما و تشنگی صیحه می‌زد. برایش آب و غذا می‌آوردند که پنج نفر را کافی بود، آن را می‌نوشید، و همچنان تشنه بود به این حال بود تا بعد از مدت کوتاهی از شهادت حسین(ع) هلاک شد.[17]
محب طبری از ملّا که از علمای بزرگ اهل سنّت است از مردی از کلیب روایت کرده که گفت: حسین(ع) با صدای بلند فرمود:
«اِسْقُونَا مَاءً»؛
«به ما آب بدهید».
مردی عوض آب تیری انداخت که دهان آن یگانه مجاهد راه خدا را از ناحیه گونه پاره کرد. حضرت فرمود: خدا تو را سیراب نسازد. آن مرد تشنه شد، و آن قدر تشنگی او را به زحمت انداخت که خویشتن را در آب فرات انداخت و آب نوشید تا مرد.[18]
 ترمذی در حدیثی که صریحاً صحت آن را گواهی کرده از عمارة بن عمیر روایت نموده است که گفت:
وقتی سر ابن زیاد و یارانش را آوردند، آنها در صحن مسجد پیش هم چیده شده بودند: من به نزد آنها رفتم. مردم می‌گفتند: آمد آمد.
ماری را دیدم که آمد در میان سرها گردش کرد، و داخل بینی ابن زیاد شد. طولی نکشید بیرون آمد و رفت تا پنهان شد. بار دیگر دیدم مردم میگویند: آمد آمد.
تا دومرتبه یا سه مرتبه رفت و آمد و این جریان تکرار شد.[19]
ابن بنت منیع از ابی معشر از بعضی شیوخ خود روایت کرده که چون قاتل حسین(ع) نزد ابن زیاد آمد و چگونگی کشتن آن حضرت را حکایت کرد صورتش سیاه شد.[20]
طبری از ابی مخنف روایت کرده که آن ناکسان که برای قتل سیدالشهدا(ع) آمده بودند از تعرض و آسیب رساندن به آن حضرت تا مدتی طولانی از روز خودداری می‌کردند. هرکس نزدیک آن حضرت می‌آمد باز می‌گردید و ناخوش می‌داشت که مرتکب قتل آن حضرت شود و به این گناه بزرگ خود را آلوده کند. عاقبت مردی از کنده که او را مالک بن نسیر می‌گفتند و از بنی بداء بود پیش آمد و بر سر مبارک آن حضرت که برنس[21] بر آن بود چنان شمشیر زد که برنس را پاره کرد، و به سر انورش رسید خون از آن جریان یافت به نوعی که برنس از خون پر شد حضرت فرمود:
«لا أَکَلْتَ بِهَا وَلا شَرِبْتَ وَحَشَرَکَ اللهُ مَعَ الظَّالِمِینَ»؛
«با این دست نخوری و ننوشی، و خدا تو را با ستمکاران محشور سازد».
سپس آن برنس را از سر بیفکند، و کلاهی دیگر طلبید و بر سر گذاشت و عمامه بر آن پیچید و خسته شده بود. آن مرد کندی برنس آن حضرت را که از خز بود برگرفت. وقتی از کربلا برگشت، می‌خواست آن برنس را از خون بشوید، زنش که امّ عبدالله دختر حرّ و خواهر حسین بن حربدی بود برآشفت و گفت:
پسر دختر پیغمبر را می‌کشی و لباسش را به خانه من می‌آوری. آن را از نزد من بیرون ببر!. کسان مالک نقل کردند که آن روسیاه همواره تنگدست و بد روزگار بود تا مرد.[22]
از یسار بن حکم نقل است که آنچه را لشکر از طیب و عطریات از خیام حسین(ع)، و اصحابش به غارت بردند، هر زنی خود را به آن خوشبو گردانید پیس و مبروصه شد.[23]
سیوطی روایت کرده که آنچه را از ورس (نوعی گیاه) به غارت بردند خاکستر شد.[24]
دانشمند مصری محمد رضا می‌گوید: از عجیب‌ترین کرامات آن حضرت حدیث زهری است که گفت:
عبدالملک بن مروان درحالی که در ایوان کاخ خود نشسته بود از جمعی که در حضورش بودند پرسید که بامداد قتل حسین در بیت‌المقدّس چه روی داد؟ هیچ کس او را پاسخ نداد.
زهری گفت: شبی که در بامداد آن علی بن ابی طالب(ع) کشته شد و شب قتل حسین(ع) سنگی در بیت‌المقدّس برداشته نشد مگر آنکه در زیر آن خون تازه یافت شد. عبدالملک گفت: راست گفتی همان کسی که برای تو این را نقل کرد برای من هم نقل کرده و من و تو در نقل این حدیث، غریب و منفردیم. سپس مال بسیاری به او داد.[25]
و نیز محبّ طبری از ابن‌السری از زهری روایت کرده که چون حسین(ع) کشته شد، سنگی در شام برداشته نشد مگر آنکه در زیر آن خون دیده شد.[26]
 محب طبری از ابن لهیعه از ابی‌قبیل روایت دارد که چون حسین(ع) کشته شد و سر شریفش را به نزد یزید بردند حاملان آن سر مبارک در منزل اول که وارد شدند به میگساری مشغول شده و به آن سر شریف شادمانی می‌کردند که ناگاه دستی با قلمی از آهن ظاهر شد و این سطر را با خون نوشت:
أَ تَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً / شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ[27]
آن گمراهان بترسیدند، و سر را گذاشتند و گریختند.[28]
پوشیده نماند که راجع به این شعر، روایات و اخبار متعدد به نظر رسیده و ازجمله سبط ابن جوزی، ابن حجرهیتمی، صاحب نظم دررالسمطین، شبراوی، دمیری و دیگران آن را روایت کرده‌اند.[29]


خودآزمایی


1- نحوه و دلیل مرگ عبیدالله بن ابی‌حصین ازدی چه بود؟
2- چرا مسروق بن وائل حضرمی گفت: «هرگز با اهل بیت نبرد نخواهم کرد»؟
3- دانشمند مصری «محمد رضا» از عجیب‌ترین کرامات امام حسین(ع) را کدام مورد بیان کرده است؟

 

پی نوشت ها

 

[1]. طبری، تاریخ، ج4، ص311 ـ 312؛ ر.ک: سبط ابن جوزی، تذکرةالخواص، ص257.
[2]. عبارت طبری این است: «حَدَّثَنِی مَنْ شَهِدَ الْحُسَیْنَ فِی عَسْکَرِهِ» و ظاهر این جمله این است که نقل کننده این معجزه یکی از کسانی بوده که در لشکر آن حضرت بوده، و ممکن است که مقصود یکی از لشکریان عمر سعد باشد و جمله «فِی عَسْکَرِهِ» معنایش لشکری باشد که برای قتل آن حضرت رفته بودند.
[3]. اسب خاص حضرت.
[4]. حنک: کام و دهان و زیر زنخ.
[5]. طبری، تاریخ، ج4، ص343 ـ 344.
[6]. طبری، ذخائرالعقبی، ص145.
[7]. طبری، ذخائرالعقبی، ص145.
[8]. بیهقی، المحاسن و المساوی، ج1، ص69 ـ 70؛ گنجی شافعی، کفایةالطالب، ص437؛ ابن حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص195.
[9]. نطع: فرشی است از پوست که در زیر کسی که محکوم به بریدن سر یا تنبیهات بدنی دیگر شده می‌انداختند.
[10]. سبط ابن جوزی، تذکرةالخواص، ص252 ـ 253؛ ابن حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص195؛ شبلنجی، نورالأبصار، ص311؛ صبان، اسعاف‌الراغبین، ص161 ـ 162.
[11]. «ای حسین آتش را به تو مژده می‌دهم».
[12]. ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج4، ص328.
[13]. طبری، ذخائرالعقبی، ص144.
[14]. سراویل جامه‌ای است که نصف پایین بدن را می‌پوشاند.
[15]. در قمقام زخار گفته: تنبان، ازاری سخت کوتاه است به درازی وجبی که زیاده از عورتین نتواند پوشید و ملاحان به پای کنند.
[16]. طبری، تاریخ، ج4، ص345.
[17]. شبراوی، الإتحاف، ص51 – 52.
[18]. طبری، ذخائرالعقبی، ص144.
[19]. ترمذی، سنن، ج5، ص325 – 326.
[20]. طبری، ذخائرالعقبی، ص144.
[21]. برنس: کلاهی بوده که در صدر اسلام به سر می‌گذاشتند.
[22]. طبری، تاریخ، ج4، ص342.
[23]. ابن عبدربه، العقدالفرید، ج 4، ص 384؛ محمد رضا، الحسن و الحسین سبطا رسول الله، ص69 ـ 70 و بعد از نقل این کرامات گفته: کرامات او لا تُحْصَی (بی‌شمار) است.
[24]. سیوطی، تاریخ‌الخلفاء، ص207؛ ر.ک: ابن حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص194.
[25]. محمد رضا، الحسن و الحسین سبطا رسول الله، ص 70.
[26]. طبری، ذخائرالعقبی، ص145.
[27]. آیا امّتی که حسین را کشتند، امیدوار شفاعت جدش در روز قیامّتند؟!
[28]. طبری، ذخائرالعقبی، ص145.
[29]. سبط ابن جوزی، تذکرةالخواص، ص246؛ زرندی، نظم دررالسمطین، ص219؛ گنجی شافعی، کفایةالطالب، ص290، 691؛ دمیری، حیاةالحیوان، ج1، ص91؛ ابن حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص193 ـ 194؛ شبراوی، الاتحاف، ص69.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: