کد مطلب: ۳۳۶۷
تعداد بازدید: ۲۰۵
تاریخ انتشار : ۰۸ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۰
شرح دعای مکارم‌الاخلاق| ۷۲
ضدّ صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند. و لازمه ی آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند...

تواضع


از آن جایی که در دعای امام زین العابدین علیه السّلام اشاره ای به فروتنی و تواضع شده بود، مناسب دیدیم مقداری به این باب یعنی صفت «تواضع» بپردازیم. ملّا احمد نراقی در کتاب شریف معراج السّعادة درباره ی تواضع این گونه می نویسد: «ضدّ صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند. و لازمه ی آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند و مداومت بر آن ها اقوی معالجه است از برای مرض کبر و این از شرایف صفات و کرایم ملکات است و اخبار در فضیلت آن بی نهایت است».[1]
 

تواضع در قرآن

 
در قرآن کریم آیات متعدّدی در مورد تواضع به صورت صریح و مستقیم و یا با کنایه سخن می گوید، ما نیز به اقتضاء بحث از تواضع به اندازه ای که این مختصر اجازه می دهد، به برخی از این آیات مراجعه می نمائیم.
 

آیه‌ی اوّل

 
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ...».
اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏ رساند) خداوند جمعيّتى را مى‏ آورد كه آن ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند.[2]
در این آیه شریفه خدای متعال در وصف کسانی که دوستشان می دارد و آن ها خدا را دوست می دارند، در مرتبه اوّل می فرماید: ایشان در مقابل مؤمنین متواضع هستند. مرحوم علّامه طباطبائی در تفسیر المیزان این گونه می فرماید: كلمه ی "اذلة" جمع كلمه ذليل و كلمه ی "اعزة" جمع كلمه عزيز است، جمله ی: "أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ" كنايه است از شدّت تواضعشان در برابر مؤمنين، تواضعى كه حكايت از تعظيم خدا ولىّ آنان داشته باشد، خدايى كه ايشان نيز اولياى اويند.[3] پس مؤمنان متواضع، محبوب خدا هستند و چه جایگاهی رفیع تر از آن که مورد رضایت و محبّت پروردگار واقع شوی.
 

آیه‌ی دوّم

 
«لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُم وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِم وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِين». هرگز چشم خود را به نعمت هاى (مادّى)، كه به گروه‏ هايى از آن ها [كفّار] داديم، ميفكن! و به خاطر آن چه آن ها دارند، غمگين مباش! و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر.[4] و در جای دیگر نیز می فرماید: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِين». و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى ‏كنند بگستر.[5]
خدای متعال به پیامبر خود، نبیّ مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله امر می فرماید تا آن بزرگوار با وجود این که اوّل شخصیّت عالم امکان هستند و صاحب فضائل بی شمار، امّا در برخورد با مؤمنین، متواضعانه رفتار نمایند. در تفسیر اطیب البیان آمده است: «خفض جناح كنايه از تواضع و فروتنى و ترك استطاله و افتخار و تكبّر و نحو اين ها است، البته با تواضع رغبت به آن ها بيشتر مي شود، عقيده ی آن ها محكم تر مي گردد، ايمان آن ها كامل تر مي شود. اين آيه ی شريفه و لو خطاب به پيغمبر است و مورد آيه است، لكن دستور كلّى بر جميع است ...».[6]
شبیه به همین عبارت (خفض جناح) در جای دیگر از قرآن کریم در باره ی کیفیّت تعامل و اکرام فرزند نسبت به والدین آمده است: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً». و بال هاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان (پدر و مادر) فرود آر! و بگو: پروردگارا! همان ‏گونه كه آن ها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده.[7] در تفسیر المیزان ذیل این آیه آمده است: «كلمه ی "خفض جناح" (پر و بال گستردن) كنايه است از مبالغه در تواضع و خضوع زبانى و عملى، و اين معنا از همان صحنه ‏اى گرفته شده كه جوجه بال و پر خود را باز مى‏ كند تا مهر و محبت مادر را تحريك نموده و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد، و به همين جهت كلمه ی جناح را مقيّد به ذلّت كرده و فرمود: "جَناحَ الذُّلِّ" و معناى آيه اين است كه انسان بايد در معاشرت و گفتگوى با پدر و مادر طورى روبرو شود كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند، و بفهمند كه او خود را در برابر ايشان خوار مى‏ دارد، و نسبت به ايشان مهر و رحمت دارد».[8]
در واقع هر مسلمان و مؤمنی وظیفه دارد تا در برابر دیگر مؤمنان متواضع و فروتن باشد، امّا در این میان پدر و مادر حساب ویژه ای دارند، و باید به طور شایسته تری مورد اکرام و خشوع و خضوع فرزندان قرار گیرند.
 

آیه‌ی سوّم

 
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين». آن سراى [پرارزش‏] آخرت را براى كسانى قرار مى ‏دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمى ‏خواهند و سرانجام [نيك‏] براى پرهيزكاران است.[9]
ذیل این آیه ی شریفه در تفسیر مجمع البیان آمده است: «روايت شده است كه على (علیه السّلام) تنها به بازار مى‏ رفت و گمشدگان را هدايت و ضعيف را كمك مي كرد و چون به مغازه‏ داران مى ‏رسيد، قرآن را مي گشود و اين آيه را «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً» براى آن ها مي خواند و مي فرمود: اين آيه درباره ی زمامداران دادگر و قدرتمندان متواضع نازل شده است.[10]

 
تواضع؛ صفت اهل تقوا


تواضع سوّمین صفت از صفات اهل تقوا است که در خطبه ی متّقین از نهج البلاغه از لسان گهربار امیر المؤمنین علی علیه السّلام مطرح می شود، آن جا که مولا می فرمایند: «وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ». و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است. «مشی» مصدر است به معنای راه رفتن، و تواضع هم مصدر باب تفاعل به معنای خود را در مقام پائین نهادن و فروتنی کردن است. در لسان العرب تواضع را به تذلّل (خشوع و فروتنی و خود را کوچک شمردن) معنا نموده است.[11]
و امّا این کلام امام علیه السّلام (وَ مَشیُهُمُ التَّواضُعُ) به دو شکل تفسیر می شود که نتیجه ی هر دوی آن ها یک چیز خواهد بود و منشأ این دو تفسیر این است که مراد حضرت امیر علیه السّلام از «مشی» چیست؟
1- این که مراد، معنای لغوی «مشی» یعنی راه رفتن باشد. «راه رفتن ایشان تواضع و فروتنی است». چرا امیر مؤمنان علیه السّلام از میان این همه امور دیگر به راه رفتن متواضعانه اهل تقوا اشاره می کنند؟ روانشناسان معتقدند که بشر دارای دو نیروی متفاوت است: اوّل: ضمیر آشکار (دستگاه خودآگاه)، دوّم: ضمیر پنهان (دستگاه ناخودآگاه).
منظور از خودآگاه دستگاه عقل است که با تصوّرات و تصدیقات، انسان به سوی آن می رود. امّا ناخودآگاه آن معرفت درونی است که خود انسان هم به آن توجّه ندارد. قسمت مهمّ دستگاه مغز این شعور ناآگاه است. این دو نیرو و ضمیر را تشبیه به تکّه یخی کرده اند که 9 قسمت آن زیر آب و یک قسمت آن روی آب است و آن یک قسمت ضمیر آگاه و آشکار، و 9 قسمت دیگر ضمیر ناآگاه و پنهان است. با فعّالیّت شعور آگاه انسان، ظهور و بروز ضمیر ناخودآگاه او کم رنگ می شود ولی در برخی حالات مثل زمانی که خواب است و یا در مواقع غفلت که فعّالیّت عقل و شعور آگاه کم است، کارهای حساب نشده ای می کند که ناشی از ضمیر ناخودآگاه اوست. با دقّت در منابع اسلامی می بینیم که 1400 سال پیش، توسّط خاندان عصمت علیهم السّلام به این مطلب اشاره شده است. مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ‏ لِسَانِهِ‏ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه». کسی چیزی را در دل پنهان نمی کند‏ مگر آن که در سخنان بی اندیشه و حالات چهره اش آشکار می گردد.[12]
راز درون هر چه بود گاه گاه / تیغ زبانش بدر آرد ز چاه
صفحه رخساره چه یک آینه / فاش کند راز دل از دود آه‏[13]
آری انسانی که درونی مریض دارد، اگرچه در صدد نشان ندادن نقطه ی ضعف خود باشد، امّا در مرحله ای ضمیر ناخودآگاه او، او را رسوا کرده و مرض او را نمایان می کند و از جمله مرض های روحی انسان مرض تکبّر است که گرچه نخواهد کسی متوجّه مرض او شود امّا از طریقی خود را نمایان می سازد. از عبارت امام علیه السّلام و برخی آیات قرآن کریم بر می آید که مسئله ی تواضع و تکبّر در راه رفتن انسان متواضع و یا متکبّر، نمود آشکاری دارد. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولا». و روى زمين، با تكبّر راه مرو! تو نمى ‏توانى زمين را بشكافى، و طول قامتت هرگز به كوه‏ ها نمى ‏رسد. (سوره اسراء/آیه37)
2- این که مراد از «مشی» معنایی اعمّ از معنای لغوی آن، که همان خطّ مشی و سیره و روش است، باشد. یعنی در تمامی شئون زندگی، آن جا که شرع مقدّس دستور به تواضع داده است، متواضعانه رفتار کند. خداوند متعال در سوره ی فرقان می فرماید: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً». بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى ‏تكبّر بر زمين راه مى‏ روند و هنگامى كه جاهلان آن ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آن ها سلام مى‏ گويند (و با بى ‏اعتنايى و بزرگوارى مى‏ گذرند). (سوره فرقان/آیه 63)
مرحوم علّامه می فرمایند: «الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً، مؤمنين كسانى هستند كه روى زمين با وقار و فروتنى راه مى ‏روند و "هون" به طورى كه راغب گفته به معناى تذلّل و تواضع است بنا بر اين، به نظر مى ‏رسد كه مقصود از راه رفتن در زمين نيز كنايه از زندگى كردنشان در بين مردم و معاشرتشان با آنان باشد. پس مؤمنين، هم نسبت به خداى تعالى تواضع و تذلّل دارند و هم نسبت به مردم چنينند، چون تواضع آنان مصنوعى نيست، واقعاً در اعماق دل، افتادگى و تواضع دارند و چون چنينند ناگزير، نه نسبت به خدا استكبار مى‏ ورزند و نه در زندگى مى ‏خواهند كه بر ديگران استعلاء كنند و بدون حق، ديگران را پائين ‏تر از خود بدانند ...».[14]
در نتیجه بازگشت هر دو تفسیر یک چیز است و آن وجود ملکه تواضع در نفس انسان متّقی و رفتار متواضعانه او می باشد.[15]  
ادامه ی مبحث تواضع را در مقاله ی بعد دنبال خواهیم کرد ان شاء الله.
یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم / گر او هست حقّا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار / که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد / در نیستی کوفت تا هست شد[16]
 

خودآزمایی


1- آیه ای از قرآن کریم در باره ی تواضع بنویسید؟
2- مراد حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از عبارت «وَ مَشیُهُمُ التَّواضُعُ» چیست؟

پی‌نوشت‌ها

 
[1] معراج السّعاده ص 296.
[2] سوره مائده/ آیه 54 (ترجمه مکارم).
[3] ترجمه الميزان ج ‏5 ص 633.
[4] سوره حجر/ آیه 88 (ترجمه مکارم).
[5] سوره شعراء/ آیه 215 (ترجمه مکارم).
[6] أطيب البيان في تفسير القرآن ج ‏8  ص 71.
[7] سوره اسراء/ آیه 24 (ترجمه مکارم).
[8] ترجمه الميزان ج ‏13 ص 110.
[9] سوره قصص/ آیه 83 (ترجمه انصاریان).
[10] ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن ج ‏18 ص 242.
[11] لسان العرب ج 8 ص 397/ مجمع البحرین ج 4 ص 406.
[12] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 472.
[13] منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج ‏21 ص 43.
[14] ترجمه الميزان ج ‏15 ص 331.
[15] برگرفته از کتاب اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 ص 132.
[16] معراج السعادة ص 282.
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: