کد مطلب: ۳۳۶۹
تعداد بازدید: ۱۷۷
تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۰
شرح دعای مکارم‌الاخلاق| ۷۴
همان طور که دستور داریم در مقابل اهل تواضع، متواضع باشیم، به همان صورت نیز دستور داریم در مقابل متکبّرین تکبّر داشته باشیم. به عبارتی تواضع در هر جائی ستوده نیست و تکبّر هم در هر جائی مذموم نیست؛ بلکه تواضع به خرج دادن در مقابل متکبّر او را در جهالت و گناه خویش جری می‌کند

نکاتی پیرامون تواضع


بعد از بیان ثمرات تواضع و تبعات تکبّر لازم است نکاتی را در رابطه با تواضع، با استناد به روایات بیان کنیم تا در به دست آوردن این فضیلت راه‌گشایمان باشد.
 

نکته‌ی اوّل:

 
این که در تواضع شرط است که برای خدا و در راه او باشد، و در غیر این صورت دیگر تواضع نیست بلکه مکر و حیله خواهد بود. حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:
«التَّوَاضُعُ أَصْلُ كُلِّ شَرَفٍ نَفِيسٍ وَ مَرْتَبَةٍ رَفِيعَةٍ وَ لَوْ كَانَ لِلتَّوَاضُعِ لُغَةٌ يَفْهَمُهَا الْخَلْقُ لَنَطَقَ عَنْ حَقَائِقِ مَا فِي مَخْفِيَّاتِ الْعَوَاقِبِ وَ التَّوَاضُعُ مَا يَكُونُ لِلَّهِ وَ فِي اللَّهِ وَ مَا سِوَاهُ مَكْرٌ وَ مَنْ‏ تَوَاضَعَ‏ لِلَّهِ‏ شَرَّفَهُ اللَّهُ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِه‏».
تواضع و فروتنى اساس هر گونه شرافت عظيم و مرتبه بلندى است، و اگر براى تواضع زبان و لغتى بود هر آينه‏ خبر مى داد ما را از حقايق پوشيده و اسرار نهان و نتائجى را كه براى آن هست و تواضع چيزى است كه براى خدا و در راه خدا باشد، و اگر نه، آن مكر و حیله است، اگر چه به صورت تواضع باشد. و هر کس براى خدا تواضع کند؛ خداوند متعال او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می دهد.[1]
 

نکته‌ی دوّم:

 
چنان چه بیان گردید، برخی از امور طبق روایت از تواضع محسوب می شود و یا به عبارت دیگر نشانه ی فروتنی شخص می باشد، من جمله این که:
1- در نشستن به پائین مجلس راضی باشد و به طور کلّی در جائی بنشیند که پائین تر از مقام او باشد.
2- سلام کردن به هر کس که با او برخورد می کند.
3- ترک مجادله ولو حقّ با او باشد.
4- دوست نداشته باشد که به تقوا ستوده شود.
 

نکته‌ی سوّم:

 
همان طور که دستور داریم در مقابل اهل تواضع، متواضع باشیم، به همان صورت نیز دستور داریم در مقابل متکبّرین تکبّر داشته باشیم. به عبارتی تواضع در هر جائی ستوده نیست و تکبّر هم در هر جائی مذموم نیست؛ بلکه تواضع به خرج دادن در مقابل متکبّر او را در جهالت و گناه خویش جری می کند و این تکبّر است که به فرموده ی معصوم علیه السّلام، مانعی مقابل تکبّر او شده و بادِ کبر و غرور او را در هم می شکند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند:
«إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْ أُمَّتِي فَتَوَاضَعُوا لَهُمْ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَكَبِّرِينَ فَتَكَبَّرُوا عَلَيْهِمْ فَإِنَّ ذَلِكَ لَهُمْ مَذَلَّةٌ وَ صَغَارٌ».
هرگاه متواضعان امّت مرا دیدید در برابرشان تواضع کنید و هر زمان متکبّران را دیدید در مقابلشان تکبّر نمائید که این کار مایه ی خواری و کوچک شدن آن هاست.[2]
همچنین یکی دیگر از مواضعی که در روایات مختلف، اهل بیت علیهم السّلام از تواضع کردن در آن مذمّت نموده اند، تواضع در برابر افراد ثروتمند است آن هم به خاطر ثروتشان. مولا امیر المؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ‏ ثُلُثَا دِينِهِ». هر کس نزد انسان ثروتمندی رفته و به خاطر ثروتش در برابر او تواضع کند، دو سوّم از دینش را از دست می دهد.‏[3]
 

نکته‌ی چهارم:

 
تشخیص حسب و نسب و شرافت افراد، به نسب و خانواده و اجداد آن ها نیست، بلکه به میزان تواضعشان در مقابل خداوند متعال و بندگان خداست. رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«لَا حَسَبَ‏ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ‏، وَ لَا كَرَمَ إِلَّا بِالتَّقْوَى، وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِالنِّيَّةِ».
هیچ شرفی (حسب و نسبی) نیست مگر به تواضع و هیچ کَرَم و بزرگواری نیست مگر به تقوا و هیچ عملی نیست مگر به نیّت.[4]
لذا در صدر اسلام افرادی چون سلمان که از حیث شرافت خانوادگی از پدر و مادر کافری به دنیا آمده بودند ولی در تواضع و مراتب ایمان صاحب کمالات بودند، همین کمالاتشان نزد خدا و رسول شرافت و حسب ایشان محسوب می شد تا آن جا که وقتی نزد امام باقر علیه السّلام یادی از سلمان فارسی شد، حضرت فرمودند:
«مَهْ لَا تَقُولُوا سَلْمَانَ‏ الْفَارِسِيَ‏ وَ لَكِنْ قُولُوا سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِيَّ، ذَلِكَ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».
دست نگهدارید، مبادا بگویید سلمان فارسی، بلکه بگویید سلمان محمّدی، او مردی از ما اهل بیت است.[5]
حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السّلام فرمودند: گروهى از ياران رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نشستند و در باره ی نسب خويش گفتگو مى‏ كردند. سلمان هم ميان ايشان بود. عمر از اصل و نسب سلمان‏ پرسيد. گفت: من سلمان پسر عبد اللّه (بنده ی خدا) هستم. گمراه بودم، خدايم به محمّد (صلّی الله علیه و آله) هدايت فرمود. مستمند بودم، خدايم به محمّد (صلّی الله علیه و آله) بى ‏نياز ساخت. برده بودم، خداوند به بركت محمّد (صلّی الله علیه و آله) آزادم فرمود. اين حسب و نسب من است. آن گاه پيامبر (صلّی الله علیه و آله) آمدند. سلمان موضوع را به ايشان گفت و از آنان كه او را آزرده بودند شكايت كرد و پاسخى را كه داده بود گفت. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: اى گروه قريش! همانا آيين و دين مرد، حسب و نسب اوست و اخلاق او مروّت اوست و ريشه ی او عقل اوست. خداوند فرموده است:
«إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏/ ما شما را از مردى و زنى آفريديم. آن گاه شما را شعبه ‏ها و قبايل قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا گرامى ‏ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.»[6] اى سلمان! هيچ يك از ايشان را بر تو برترى نيست مگر به پرهيزگارى و بيم از خداوند و اگر تقواى تو بر ايشان برترى داشته باشد تو برترى.[7]
یکی از اوصاف پسندیده و برگزیده ی سلمان، تواضع او و همنشینیش با فقرا بود. مَنْصُور بُزُرْج می گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: چگونه است كه اين همه از شما ياد سلمان فارسى را مى ‏شنوم؟ فرمودند:
«لَا تَقُلِ الْفَارِسِيَّ، وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِيَّ، أَ تَدْرِي‏ مَا كَثْرَةُ ذِكْرِي‏ لَهُ‏»، نگو سلمان فارسى، بلكه بگو سلمان‏ محمّدى‏. آيا مى‏ دانى چرا فراوان از او ياد مى ‏كنم؟ گفتم: نه. فرمودند: «لِثَلَاثِ خِلَالٍ: أَحَدُهَا: إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ، وَ الثَّانِيَةُ: حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اخْتِيَارُهُ إِيَّاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعَدَدِ، وَ الثَّالِثَةُ: حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ. إِنَّ سَلْمَانَ كَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»‏. به جهت سه خصلت: نخست اين كه خواست امير المؤمنين علیه السّلام را بر خواست خود مقدّم مى‏داشت. دوّم آن كه بينوايان را دوست مى‏ داشت و آنان را بر مال داران و دنياداران ترجيح مى ‏نهاد، و سوّم دوستى وى نسبت به علم و عالمان. به درستی که سلمان بنده ای صالح، موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود.[8]
 

نکته پنجم:

 
تواضع درجاتی دارد که از آن جمله است این که: 1-انسان قدر خود را بداند. 2-و از حدّ خویش تجاوز نکند. 3-با مردم طوری برخورد کند که دوست دارد دیگران با او آن گونه رفتار کنند. 4-در مقابل بدی دیگران به نیکی رفتار کند. 5-خشم خود را فرو بَرَد. 6-و از مردم گذشت نماید. على‏ بن‏ سويد مدنى‏ از امام كاظم عليه السّلام پرسيد كه تواضع چيست؟ و انسان با چه عملى متواضع شناخته مى‏ شود؟ حضرت فرمودند:
«التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَيُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِيمٍ وَ لَا يُحِبَّ أَنْ يَأْتِيَ إِلَى أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا يَأْتُوا إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ سَيِّئَةٌ دَرَأَهَا بِالْحَسَنَةِ وَ يَكُونَ كَاظِمَ الْغَيْظِ عَافِياً عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين». ‏
تواضع چند درجه دارد، انسان قدر خودش را بداند و از حدّ خود تجاوز نكند و با مردم آن كار را بكند كه دوست دارد مردم با او انجام دهند و اگر كسى به او بدى كرد، او به نيكى با او رفتار كند، خشم خود را فرو برد و از مردم درگذرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.[9]
 

تواضع سیره‌ی انبیاء و اولیاء علیهم السّلام

 
وقتی زندگانی انبیاء و اولیاء خدا را مطالعه می کنیم، می بینیم یکی از ویژگی های آشکار اخلاقی و رفتاری آن بزرگواران، همین خصلت تواضع بوده است. همان طور که بیان گردید در قرآن کریم، خدای متعال پیغمبر خود حضرت محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله را به تواضع در مقابل مؤمنین سفارش می نماید و می فرماید: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِين». و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر.[10] و زندگانی سراسر نور و برکت آن بزرگوار، به این حقیقت گواهی می دهد که با وجود جایگاه رفیعی که خدای متعال به ایشان داده بود، امّا نسبت به خدا و خلق خدا، از هر شخص دیگری تواضعشان بیشتر بود و مصداق أکمل و أتمّ این آیه ی شریفه بودند:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».
اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏ رساند) خداوند جمعيّتى را مى ‏آورد كه آن ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند، آن ها در راه خدا جهاد مى‏ كنند، و از سرزنش هيچ ملامت گرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏ دهد و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.[11]
در دیگر انبیاء هم این صفت بارز و آشکار است، چنان چه امام باقر علیه السّلام درباره ی علّت انتخاب حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام توسّط خدای متعال، برای مقام کلیم اللّهی (هم صحبتی با خدای متعال) این گونه می فرمایند:
«أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى ع أَ تَدْرِي لِمَ اصْطَفَيْتُكَ بِكَلَامِي [مِنْ‏] دُونِ خَلْقِي قَالَ لَا يَا رَبِّ قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي قَلَّبْتُ عِبَادِي ظَهْراً لِبَطْنٍ فَلَمْ أَرَ أَذَلَّ لِي نَفْساً مِنْكَ ...».
خداوند متعال بر حضرت موسى -عليه السّلام- وحى فرستاد كه: آيا مى ‏دانى چرا تو را براى سخن خود انتخاب كردم نه ديگران را؟ گفت: نه، اى پروردگار من! فرمود: اى موسى! من بندگانم را زير و رو كردم، ولى كسى را نيافتم كه در برابر من از تو خاضع تر باشد‏.[12]
در ایّام عمر شریف چهارده معصوم علیهم السّلام نیز، تاریخ لحظه ای حرکت و یا حرفی را ثبت ننموده که حتّی بوی تکبّر از آن به مشام برسد، و البته باید هم این گونه باشد چراکه این خاندان همان کسانی هستند که تنها در شأن ایشان، آیه ی تطهیر نازل گردیده است. و نمونه های بی شماری از فروتنی آن بزرگواران در صفحات تاریخ نگاشته شده است. از نبیّ مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله روایت شده که در روی زمین غذا می خوردند و می فرمودند: من بنده ای هستم و مثل بندگان غذا می خورم.[13] جریان بازی امام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام با کودکان یتیم مشهور و معروف است؛ آن هم بر روی خاک و زمین، در حالی که آن ها را بر پشت خود سوار می کرد و صدای شتر را تقلید می نمود، تا دل کودک یتیمی را شاد کند و کم تر جای خالی پدر را احساس نماید و این در حالی بود که آن بزرگوار ولیّ خدا و امام مسلمین بود و در نبردهای حق علیه باطل، بینی شَجعان عرب را به خاک مذلّت مالیده بود و در راه خدا کسی را یارای مقابله با ایشان نبود. امّا همو به گاه گریه ی کودک یتیم، اشک از چشمان مبارکش جاری می شد و طاقت اشک یتیم را نداشت.
در مورد باقی اهل بیت علیهم السّلام نیز نمونه های تواضع فراوان است. از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند: «مَرَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلواتُ اللهِ علیهِما عَلَى الْمُجَذَّمِينَ‏ وَ هُوَ رَاكِبٌ حِمَارَهُ وَ هُمْ يَتَغَدَّوْنَ‏ فَدَعَوْهُ إِلَى الْغَدَاءِ فَقَالَ أَمَا إِنِّي لَوْ لَا أَنِّي صَائِمٌ لَفَعَلْتُ فَلَمَّا صَارَ إِلَى مَنْزِلِهِ أَمَرَ بِطَعَامٍ فَصُنِعَ وَ أَمَرَ أَنْ يَتَنَوَّقُوا فِيهِ‏ ثُمَّ دَعَاهُمْ فَتَغَدَّوْا عِنْدَهُ وَ تَغَدَّى مَعَهُم».
امام سجّاد صلوات اللّه عليه گذرشان بر جذاميان‏ افتاد، حضرت سوار الاغشان بودند و آن ها صبحانه مى ‏خوردند. امام را به صبحانه دعوت كردند، حضرت فرمودند: اگر روزه نبودم مي پذيرفتم، و چون به منزلشان رفتند، دستور فرمودند غذائى لذيذ و خوب بسازند، سپس براى صبحانه از آن ها دعوت كردند و خود حضرت هم با آن ها صبحانه خوردند.[14]
‏روايت شده كه امام کاظم علیه السّلام از کنار مرد دهاتى بد قيافه‏ اى گذشتند. به او سلام كردند و پائين آمده با او مدّتى به صحبت پرداختند، سپس فرمودند: اگر كارى داشته باشى من در انجام نياز و حاجت تو آماده هستم. (گروهی به امام علیه السّلام) عرض كردند: آقا پيش اين مرد مي روى و مى ‏نشينى، بعد تازه خود را براى انجام حاجات و نيازهايش آماده نشان مي دهى؟! او به شما بسيار نيازمندتر از اين  حرف ها است. حضرت فرمودند: او بنده‏ اى از بندگان خدا و برادر دینی من طبق کتاب خدا (قرآن) و همسایه ام در شهر های خدا می باشد. در بهترين پدرها با او شريكيم كه آدم است و بهترين دين ‏ها كه اسلام است. ممكن است روزگار يك وقت ما را به او نيازمند كند، بعد مشاهده خواهد كرد، پس از كبر و بلند پروازى بر او، حالا در برابرش متواضع و خوار شده ‏ايم. سپس اين شعر را خواندند:
وصالنا یستحقّ مَن لا نُواصِلُ / مَخافةَ أن لا نبقی بِغیرِ صدیقٍ
-ما ارتباط برقرار مي كنيم با كسى كه استحقاق ارتباط ما را ندارد، مبادا بدون دوست بمانيم.[15]
درباره ی سیره ی عملی امام رضا علیه السّلام آمده است که: وقتی محفل خلوت می شد و سفره ی غذا را می گستردند، امام رضا علیه السّلام همه ی غلامان خود -حتّی دربانان و چارواداران خود- را بر سر سفره خویش می خواند.[16] شخصی از اهل بلخ روایت می کند که با علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام در سفر خراسان همراه بودم. روزی سفره حاضر کردند، پس حضرت همه ی ملازمان خود از خادمان و غلامان سیاه را بر سفره جمع کردند. من عرض کردم: فدای تو شوم اگر سفره ی جدایی از برای ایشان قرار دهی بهتر است. فرمود: ساکت باش، به درستی که خدای همه یکی و دین همه یکی و پدر و مادر همه یکی است و جزای هر کس را به قدر عمل او می دهند.[17]
 

خودآزمایی

 
1- آیا تواضع همه جا ممدوح و پسندیده است؟ با استناد به روایات توضیح دهید؟
2- نمونه ای از تواضع اهل بیت علیهم السّلام را بیان کنید؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] مصباح الشريعة ص 72.
[2] مجموعة ورام ج ‏1 ص 201.
[3] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 508.
[4] الأمالي (للطوسي) ص 590.
[5] رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال ص 12.
[6] سوره حجرات/ آیه 13.
[7] روضة الواعظين (ترجمه مهدوى دامغانى) ص 458.
[8] الأمالي (للطوسي) ص 133/ ترجمه: برگرفته از «الحياة (ترجمه احمد آرام) ج ‏2 ص 524».
[9] مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ص 225.
[10] سوره حجر/ آیه 88 (ترجمه مکارم).
[11] سوره مائده/ آیه 54 (ترجمه مکارم).
[12] عدة الداعي و نجاح الساعي ص 178.
[13] کتاب الاخلاق –سیّد عبدالله شبّر- (ترجمه محمّدرضا جباران) ص 291.
[14] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 123.
[15] مواعظ امامان عليهم السّلام ( ترجمه جلد 75 بحار الأنوار) ص 279.
[16] عیون اخبار الرّضا علیه السّلام ج 2 ص 184.
[17] معراج السّعادة ص 294.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: