کد مطلب: ۳۸۸۶
تعداد بازدید: ۲۱۳
تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۷:۲۷
آسیب‌های اجتماعی| ۸
افزایش یا کمبود برخی از عوامل مادّی می تواند زمینه ساز انحراف و کجروی، و در نتیجه بروز ناهنجاری ها و آسیب های فردی و اجتماعی شود. یکی از مواردی که فراوان بودن آن می تواند موجب طغیان و انحراف انسان های کم ظرفیت و یا بی ظرفیت شود، مال و دارایی است.
یک دسته از امور مادی خارج از روح و روان انسان نیز، در رفتار انحرافی و کجروی برخی از افراد تأثیرگذار هستند. اصطلاحاً به این امور «عوامل فیزیکی انحراف» می گوییم. از منظر دین، عوامل فیزیکی (یا مادّی) را از دو جهت می توان مورد بررسی قرار داد: 1- از جهت کمیّت 2- از جهت کیفیّت.
 


عوامل کمّی انحراف
 


افزایش یا کمبود برخی از عوامل مادّی می تواند زمینه ساز انحراف و کجروی، و در نتیجه بروز ناهنجاری ها و آسیب های فردی و اجتماعی شود. یکی از مواردی که فراوان بودن آن می تواند موجب طغیان و انحراف انسان های کم ظرفیت و یا بی ظرفیت شود، مال و دارایی است. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغى‏ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى». چنین نیست (كه شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان مى ‏كند، * از این كه خود را بى ‏نیاز ببیند.[1]
این طبیعت غالب انسان ها است، طبیعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نیافته ‏اند كه وقتى خود را مستغنى مى ‏پندارند، شروع به سركشى و طغیان مى ‏كنند. نه خدا را بنده ‏اند، نه احكام او را به رسمیت مى ‏شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى ‏دهند، و نه حق و عدالت را رعایت مى‏ كنند. انسان و هیچ مخلوق دیگر هرگز بى نیاز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه همیشه نیازمند به لطف و نعمت هاى خدا هستند، و اگر لحظه‏ اى فیض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى‏ گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نیاز مى ‏پندارد، و تعبیر لطیف آیه نیز اشاره به همین معنى است كه مى ‏گوید: «خود را بى نیاز مى ‏بیند»، نمى‏ گوید: «بى نیاز مى ‏شود».[2]
تفسیر المیزان با تکیه بر این آیه شریفه، علّت طغیان انسان بر اثر احساس بی نیازی اش را این گونه ترسیم کرده است: «علّت طغیانش این است كه او خود را بى نیاز از پروردگار خود مى‏ داند، پروردگارى كه بر او انعام كرده و سراپاى وجود او انعام وى است، و نعمت ‏هاى بى شمار او را كفران مى ‏كند، و علّت این انحراف آن است كه انسان به خود و هواهاى نفسانى خود مى ‏پردازد، و دل به اسباب ظاهرى كه تنها وسیله مقاصد او است (و نه هدف) مى ‏بندد، و در نتیجه از پروردگارش غافل مى ‏شود، و به هیچ وجه خود را محتاج او نمى ‏بیند، چون اگر خود را محتاج او مى ‏دید همین احتیاج وادارش مى ‏كرد كه به یاد او بیفتد، و او را ولىِ نعمت‏ هاى خود بداند، و شكر نعمت ‏هایش را به جاى آورد، نتیجه این انحراف این است كه در آخر خدا را به كلّى فراموش نموده، سر به طغیان بردارد».[3]
افراط در تنوّع طلبى و غرق شدن در مال اندوزى و به تبع آن فراموش كردن وظایف مربوط به مال و ثروت، كم ترین آسیب هایى است كه از زراندوزان و دل سپردگان به تكاثر اموال پیش بینى مى شود. در مراتب بالاتر کار به جایی می رسد که انسان زراندوز بر اثر کثرت گناهان ناشی از طغیانش، دست به تکذیب آیات الهی می زند و در برابر خداوند و اولیاء او قرار می گیرد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ». سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن را به مسخره گرفتند.[4] قرآن کریم از سرگذشت افراد توانمند و ثروتمندی چون فرعون، نمرود و قارون و ... سخن گفته است. کسانی که قدرت و ثروت چنان مستشان کرد که سر ناسازگاری و تقابل با پیامبر زمان خود برداشتند و برخی از ایشان حتّی در برابر خداوند عزّ و جلّ فریاد الوهیت سر دادند و خود را خدای مردمان دانستند: «وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرِی ...». فرعون گفت: اى جمعیت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم.[5]
امّا از سوی دیگر، فقر و كمبود امكانات مادى هم از زمینه هاى كجروى است، لذا قرآن كریم كسانى را كه در شرایط سخت مالى و اقتصادى، هنگام بیمارى و جنگ، خود را كنترل مى كنند و راه صبر و مقاومت را پیش مى گیرند، مى ستاید. از این بیان قرآن چنین برمى آید كه در چنین شرایطى، زمینه بروز كجروى در انسان وجود دارد: «وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ».  و (کسانی که) در برابر محرومیت ها و بیماری ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى ‏دهند، این ها كسانى هستند كه راست مى ‏گویند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و این ها هستند پرهیزكاران.[6]
امام صادق علیه السّلام به نقل از رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ یكُونَ كُفْراً». نزدیک است که فقر تبدیل به کفر شود.[7] همچنین در روایتی از مولا امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده است که فرمودند: «الْعُسْرُ یفْسِدُ الْأَخْلَاقَ». تنگدستی اخلاق را فاسد می سازد.[8] این دو روایت ناظر به موارد غالب است، یعنی بسیاری از افراد بر اثر فقر و تنگدستی دچار لغزش می شوند ولی هستند مؤمنینی که در عین تلاش و توکّل، فقر خود را مایه ابتلاء و امتحان خود از جانب پروردگار می دانند و برای پیروز شدن و سربلندی در این امتحان صبر نموده و تلاش می کنند. بنا بر این، هر فقری موجب کفر نمی شود، چه بسیاراند فقیرانی که از درجات بالای ایمان و تقوا برخوردارند. فقری که همراه با صبر و روح ایمان و تقوا نباشد، بستر مناسبی است برای آلوده شدن انسانِ کم ظرفیت و بی تقوا، به انواع و اقسام کجروی ها و آسیب ها.
 


عوامل کیفی انحراف
 


بعضى از عوامل مادى، داراى كیفیت و ویژگى خاصى است كه در شرع از حرمت و ممنوعیت برخوردار است. «ربا» یکی از همین موارد است. با وجود این که در جوامع غربی و مادی گرا که از آموزه های دینی فاصله زیادی گرفته اند، مسئله ربا جزء داد و ستدهای عادی آن ها محسوب می شود، ولی از نگاه ادیان و مخصوصاً دین مبین اسلام، رباخواران وارد جنگ با خدا شده و در لشکر شیطان قرار گرفته اند: «الَّذِینَ یأْكُلُونَ الرِّبا لا یقُومُونَ إِلاَّ كَما یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا ...». كسانى كه ربا مى‏ خورند، (در قیامت) برنمى ‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده (و نمى ‏تواند تعادل خود را حفظ كند گاهى زمین مى‏خورد، گاهى بپا مى ‏خیزد). این، به خاطر آن است كه گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتى میان آن دو نیست.) در حالى كه خدا بیع را حلال كرده، و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است).[9] و در آیات بعد می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِی مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...». اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آن چه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها كنید اگر ایمان دارید! * اگر (چنین) نمى‏ كنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیكار خواهند كرد.[10]
همچنین هر مالی که از طریق غیر مشروع به دست می آید، حرام است و استفاده از آن زمینه ساز انحرافات فراوانی است، قرآن كریم در توصیف یهودیانى كه به انواع انحرافات مبتلا بودند، مى فرماید: «سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ ...». آن ها بسیار به سخنان تو گوش مى‏ دهند تا آن را تكذیب كنند، مال حرام فراوان مى خورند.[11] علّامه مجلسی در بحارالانوار نقل می کند وقتی در روز عاشورا لشکر عمر بن سعد، حضرت اباعبدالله علیه السّلام را محاصره کردند، حضرت خواستند با آن ها سخن بگویند، امّا آن ها سر و صدا می کردند و اجازه سخن گفتن به امام علیه السّلام نمی دادند، حضرت آن ها را دعوت به سکوت کردند، ولی گوش ندادند؛ در این هنگام امام علیه السّلام به ایشان فرمودند: «وَیلَكُمْ ... كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ‏ مِنَ‏ الْحَرَامِ‏ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُم». وای بر شما! ... همه شما فرمان مرا عصیان می کنید، کلامم را گوش نمی دهید، پس به درستی که شکم هایتان از حرام انباشته گردیده و بر دل هایتان مهر خورده است.‏[12] آری مال حرام این چنین بر انسان اثر می کند که کلام حجّت خدا نیز در او اثر نمی گذارد و برای کشتن ولّی خدا، دست از پا نمی شناسد.[13]
 


خودآزمایی
 


1- عوامل کمّی انحراف را توضیح دهید؟
2- با استناد به آیه ای از قرآن یا روایتی از معصوم، توضیح دهید مال حرام چگونه در روند انحراف افراد تأثیر می گذارد؟

پی‌نوشت‌ها

 
[1] سوره علق/ آیه 6 و 7 (ترجمه مکارم).
[2] تفسیر نمونه ج ‏27 ص 163 و 164.
[3] ترجمه المیزان ج ‏20 ص 550.
[4] سوره روم/ آیه 10 (ترجمه مکارم).
[5] سوره قصص/ آیه 38 (ترجمه مکارم).
[6] سوره بقره/ آیه 177 (ترجمه مکارم).
[7] الكافی (ط - الإسلامیة) ج ‏2 ص 307.
[8] عیون الحكم و المواعظ (للیثی) ص 30.
[9] سوره بقره/ آیه 275 (ترجمه مکارم).
[10] همان/ آیه 278 و 279.
[11] سوره مائده/ آیه 42 (ترجمه مکارم).
[12] بحار الأنوار (ط - بیروت) ج ‏45 ص 8.
[13] برگرفته از مقاله: رویکرد اسلام به بسترهای پیدایش آسیب های اجتماعی (مریم شفیعی) منبع: بینات سال پانزدهم پاییز 1387 شماره 3 (پیاپی 59).
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: