کد مطلب: ۳۹۸۳
تعداد بازدید: ۱۸۰
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۱۶:۲۸
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۴۷
از آثار بد هرزه گويى و مسخره كردن ديگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئوليّت است. افرادى كه به اين بيمارى دچار می‌شوند قهراً از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمی‌برند، يعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بی‌ميلى با آن روبرو می‌شوند.

پرهیز از محرّمات (دوری از گناه و معصیّت)| ۳۴

 
بی‌ترديد، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و بايد در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زيرا هيچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ.[1]
پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‌اى كار نيك كرده آن را خواهد ديد و هر كس به قدر ذره‌اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد ديد.»
از آثار بد هرزه گويى و مسخره كردن ديگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئوليّت است. افرادى كه به اين بيمارى دچار می‌شوند قهراً از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمی‌برند، يعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بی‌ميلى با آن روبرو می‌شوند.
از قرآن كريم استفاده می‌شود كه يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ياد خدا استهزاء و تحقير مؤمنان است، زيرا بندگان مؤمن، مظاهر دين و مفاخر شريعت سيّد مرسلين‌اند و بی‌اعتنايى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفيق و باعث تاريكى دل می‌شود و سرانجام انسان را با دوزخيان گمراه، همراه و همنشين می‌سازد.
خداوند تعالى در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخيان و كيفيت بازپرسى از آنان را ترسيم و تشريح می‌کند و به جزع و فزع آنان براى بيرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره می‌فرمايد، با جمله‏ «... اخْسَئُوا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ»[2] (اى سگها! دور شويد و با من سخن مگوييد) به آنها پاسخ می‌دهد.
و سپس می‌فرمايد:
«إنَّهُ كانَ فَريقٌ مِنْ عِبادى يَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيّاً حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ.[3]
اين شما بوديد كه وقتى گروهى از بندگان من می‌گفتند: «پروردگارا! ما ايمان آورده‌ايم، ما را بيامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترين رحم‌کنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتيد تا آنجا كه مرا بكلى فراموش كرده بوديد و تنها كارتان اين بود كه بر آن خدا پرستان خنده می‌کرديد. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش [نيك‏] می‌دهم، كه تنها آنان پيروز و رستگارند.»
حال كه معلوم شد يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ذكر خدا استهزاى مؤمنان و بی‌احترامى به آنان است، بايد دانست كه اگر كسى با همين حال از دنيا برود و توبه نكند زندگى سخت و طاقت‌فرسايى در انتظار اوست و در روز قيامت كور و نابينا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهى واقع نخواهد شد، چنان كه می‌فرمايد:
«وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ اعْمى‏، قالَ‏ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى اعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً، قالَ كَذلِكَ اتَتْكَ اياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏.[4]
هر كس از ياد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود و روز قيامت او را نابينا محشور می‌کنيم. او می‌پرسد: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى با اينكه من در دنيا بينا بودم؟ خدا در پاسخ می‌گويد: اين به خاطر آن است كه آيات ما به تو رسيد ولى تو آنها را بكلى فراموش كردى و به كيفر آن امروز تو فراموش خواهى شد [: ما تو را فراموش می‌کنيم‏].»
 


فردا نوبت مؤمنان است‏

 
 
قرآن كريم در جاى ديگر می‌فرمايد: كسانى كه در دنيا افراد با ايمان را مسخره می‌کنند و با خنده‌هاى تمسخر آميز و تحقير كننده از كنارشان می‌گذرند و با اشاره‌هاى چشم و ابرو آنان را به مسخره می‌گيرند و از اين كار [زشت‏] خود اظهار سرور و خوشحالى نموده و به آن مباهات می‌کنند و ...
بايد بدانند كه فردا نوبت مؤمنان است كه بر آنها بخندند. اينك متن آيات:
«اِنَّ الَّذينَ اَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ امَنُوا يَضْحَكُونَ.[5]
مجرمان و بد كاران هميشه در دنيا به مؤمنان می‌خنديدند.»
«وَ اذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ.[6]
و هنگامى كه از كنار مؤمنان می‌گذرند با اشاره‌هاى چشم و ابرو آنها را مسخره می‌کنند.»
«وَ اذَا انْقَلَبُوا الى‏ اهْلِهِمُ انْقَلبُوا فَكِهينَ.[7]
و هنگامى كه به سوى خانواده خود باز می‌گردند مسرور و خندانند.»
«وَ اذا رَاوْهُمْ قالُوا انَّ هؤُلاءِ لَضالُّون.[8]
و هنگامى كه آنها را [: مؤمنان را] می‌ديدند می‌گفتند اين‏ها گمراهانند.»
«وَ ما ارْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ.[9]
در حالى كه آنها هرگز مأمور مراقبت و متكفّل آنان [: مؤمنان‏] نبودند.»
«فَالْيَوْمَ الَّذينَ امَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ.[10]
ولى امروز مؤمنان به كافران می‌خندند.»
«عَلىَ الارائِكِ يَنْظُرُونَ.[11]
در حالى كه بر تخت‌هاى مزيّن بهشتى نشسته‌اند و نگاه می‌کنند.»
سپس به عنوان طعن و تمسخر گفته می‌شود:
«هَلْ ثُوِّبَ الْكُفّارُ ما كانُوا يَفْعَلُونَ‏؟[12]
آيا كافران پاداش اعمالشان را گرفتند؟»
خلاصه اين كه سخريه و استهزاء نوعى عيب جويى است و سزاوار نيست انسان براى اين كه عده‌اى را بخنداند مرتكب اين گناه شود و ديگران را تحقير كند و كسانى كه مردم را مسخره می‌کنند به خود مغرورند و همين غرور و خودبينى آنان سبب می‌شود كه افراد مؤمن و متديّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتيجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند كه نمونه‌اى از آن در آيات فوق از نظرتان گذشت.
 


زيان‌هاى سوء سخريه از نظر روايات‏

 
 
در روايات معصومين عليهم السلام نيز از كسانى كه مؤمنان را تحقير و تمسخر می‌کنند شديدا نكوهش شده است. در اين مورد به چند حديث اكتفا می‌شود.
 


ياوه سرايى و خسران ابدى:

 
 
كسانى كه از راه غيبت، تهمت، اهانت و تحقير مردم، ديگران را می‌خندانند بايد بدانند كه در روز قيامت از خاسران و زيانكارانند.
امام صادق(ع) فرمود:
كَانَ‏ بِالْمَدِينَةِ رَجُلٌ‏ بَطَّالٌ‏ يَضْحَكُ‏ النَّاسُ‏ مِنْهُ‏ فَقَالَ‏ قَدْ أَعْيَانِي هَذَا الرَّجُلُ أَنْ أُضْحِكَهُ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع قَالَ فَمَرَّ عَلِيٌّ ع وَ خَلْفَهُ مَوْلَيَانِ لَهُ فَجَاءَ الرَّجُلُ حَتَّى انْتَزَعَ رِدَاءَهُ مِنْ رَقَبَتِهِ ثُمَّ مَضَى فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ عَلِيٌّ ع فَاتَّبَعُوهُ وَ أَخَذُوا الرِّدَاءَ مِنْهُ فَجَاءُوا بِهِ فَطَرَحُوهُ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَن‏ هَذَا فَقَالُوا لَهُ هَذَا رَجُلٌ بَطَّالٌ يُضْحِكُ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ إِنَّ لِلَّهِ يَوْماً يَخْسَرُ فِيهِ الْمُبْطِلُونَ.[13]
در شهر مدينه مردى پست و فرومايه بود كه كار او فقط هرزه‌گويى و خنداندن مردم بود. يك روز گفت كه اين مرد (يعنى على بن الحسين) مرا عاجز كرده است زيرا تا كنون نتوانسته‌ام او را بخندانم. [منتظر فرصتى بود] تا اين كه روزى امام سجّاد(ع) به همراه دو تن از خدمتگزاران خود می‌گذشت. او نيز [فرصتى به دست آورد] و عباى آن حضرت را از دوش مباركش كشيد و رفت.
امام هيچ گونه اعتنايى به او نكرد. كسانى كه آنجا بودند رفتند و رداى امام سجّاد(ع) را از او گرفته و بر دوش مبارك آن بزرگوار انداختند.
امام(ع) پرسيد: اين شخص كه بود؟ گفتند: او مرد هرزه‌گو و خوشمزه‌اى است كه مردم مدينه را می‌خنداند. فرمود: به او بگوييد خدا را روزى است كه در آن روز ياوه‌سرايان زيانكار خواهند شد.»
به هر حال، ترديدى نيست كه اين گونه افراد در روز قيامت گرفتار انواع عذاب و شكنجه خواهند شد و همان گونه كه در دنيا مؤمنان را مسخره می‌کردند و می‌خنديدند اهل ايمان نيز در روز قيامت بر آنها می‌خندند.
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«إنَّ المُستَهزئينَ بِالنَّاسِ يُفتَحُ لِأحدِهِم بَابٌ مِنَ الجَنَّةِ فَيقالُ هَلمَّ هَلُمَّ فَيَجِى‏ء بِكَربِهِ وَ غَمِّهِ فَاذَا أتَاهُ اُغلِق دُونَه ثُمَّ يُفتَح لَهُ بابٌ اخَرُ فَيُقالُ هَلُمَّ هَلُمَّ فَيجى‏ء بِكَربِه وَ غَمِّه فَاذَا أتاهُ اُغلِق دُونَه فَمَا يَزالُ كَذلكَ حَتَّى إنَّ الرَّجُلَ لَيُفتَحُ لَه البَابُ فَيقَالُ لَه هَلُمَّ هَلُمَّ فَلا يَأتِيه.[14]
در روز قيامت كسانى را كه در دنيا مردم را مسخره می‌کردند، می‌آورند و درى از بهشت به روى آنان می‌گشايند و به آنها می‌گويند بياييد بياييد. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پيش می‌آيند و همين كه نزديك در می‌رسند در به روى آنها بسته می‌شود. سپس در ديگرى به روى آنها باز می‌شود و گفته می‌شود شتاب كنيد شتاب كنيد. اين بار نيز آنها با ناراحتى حركت می‌كنند و همين كه نزديك اين در می‌‏روند آن نيز بسته می‌شود و همين طور اين كار تكرار می‌شود تا جايى كه نااميد می‌شوند و سر انجام ديگر به سوى هيچ درى نمی‌روند. در اينجا مؤمنان كه ساكنان بهشت‌اند به آنها نظاره می‌کنند به آنان می‌خندند.»
 


نتيجه بحث‏

 
 
با توجه به مطالبى كه گفته شد افراد متعهّد و مؤمن بايد از اين رفتار زشت و ناپسند از دو جهت دورى جويند:
- يكى آن كه هرزگى و مسخرگى بالطبع زشت است.
- دوّم آن كه موجب گناه كبيره ديگر- يعنى غيبت- نيز می‌شود.
پروردگارا! ما را از لغزش‌ها محفوظ دار.  


خودآزمایی

 
1- از قرآن كريم استفاده می‌شود كه يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ياد خدا چیست؟ چرا؟
2- اگر كسى با حال استهزاى مؤمنان و بی‌احترامى به آنان از دنيا برود و توبه نكند چه عقوبتی در انتظار اوست و در روز قيامت چگونه وارد محشر می‌شود؟
3- چرا افراد متعهّد و مؤمن بايد از هرزه‌گویی و استهزاء دورى جويند؟
 

پی‌نوشت‌ها

 

[1] . زلزال- 7 و 8.
[2] . مؤمنون- 108.
[3] . مؤمنون- 109- 111.
[4] . طه- 124- 127.
[5] . مطفّفين- 29.
[6] . مطفّفين- 30.
[7] . مطفّفين- 31.
[8] . مطفّفين- 32.
[9] . مطفّفين- 33.
[10] . مطفّفين- 34.
[11] . مطفّفين- 35.
[12] . مطفّفين- 36.
[13] . بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 46- ص 68، مناقب آل أبي طالب، ج 4- ص 158، امالى صدوق، ص 183، مجلس 39، حديث 6.
[14] . احياء علوم الدين غزالى، ج 3- ص 131، معراج السعاده، ص 402، جامع السعادات، چاپ بيروت، ج 2- ص 288.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: