کد مطلب: ۴۳۱۴
تعداد بازدید: ۷۳
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۰
شرح دعای مکارم‌الاخلاق| ۹۰
به حکم عقل و فطرت، هر انسان آزاده ای که نور فطرت و عقل را در درون خود خاموش نساخته، بی اختیار خداوند متعال و اولیاء او را دوست می دارد و به همین میزان از دشمنان و بدخواهان ایشان نفرت دارد و بیزاری می جوید.
در نوشتار قبلی به طور خلاصه به مقوله ولایت و محبّت نسبت به اولیاء الهی از نگاه احادیث اهل بیت علیهم السّلام پرداختیم، ولی مکمّل این بحث که همان برائت و بیزاری از دشمنان ایشان است باقی ماند که اکنون با استفاده از روایات آن را به اختصار مورد بررسی قرار می دهیم.
 

برائت مسأله ای منطقی و همگانی

 
با نگاهی به رفتارهای عادی و دور از افراط و تفریط ها در میان مردم دنیا، مشاهده می کنیم که این سنّت رایج و پذیرفته است که انسان ها وقتی کسی را دوست می دارند و آن فرد احترام و جایگاه ویژه ای نزد آن ها دارد، به تبع این محبّت، دوستان محبوب خود را نیز دوست داشته و از دشمنان او بدشان می آید. به عنوان مثال، اگر نگاهی به جامعه هندوستان بیندازیم، ملاحظه می کنیم که شخصیت گاندی نزد هندی ها، شخصیتی محبوب و اسطوره ای است به طوری که مردم هندوستان به او به عنوان الگوی خودشان اعتقاد دارند. حالا تصوّر کنید فرد یا افرادی به این شخصیت توهین کرده و با او دشمنی کنند، آیا این رفتار هیچ تأثیری روی ارادتمندان گاندی نخواهد گذاشت؟ مسلّم است که به شدّت خشمگین شده و علیه او به اَشکال مختلف اقدام می کنند. در مورد دوستان گاندی هم قضیه صادق است. یعنی کسانی که به گاندی علاقه داشته و به او احترام بگذارند، نزد ارادتمندان او و مردم هندوستان محبوب و مورد احترام خواهند بود. همین وضعیت در همه جای دنیا حاکم است و می توان ادلّه و شواهد آن را در تمامی دوران زندگی بشر ملاحظه کرد.
عمومیت و همگانی بودن این مسأله حکایت از مطابقت آن با عقل و فطرت انسانی دارد، به طوری که اگر کسی با این قاعده مخالفت کند، نزد مردم دنیا دیوانه محسوب می شود و مورد اعتراض قرار می گیرد. حقیقت دیگر آن است که هر چه محبوبیّت از درجه قوی تر و جایگاه والاتر و ویژه تری برخوردار باشد، مسأله حساس تر خواهد بود. تصوّر کنید علّت محبوبیت یک فرد ویژگی های زیبا و صفات ارزشمندی است که بی نظیر است و کسی در دنیا همتای او وجود ندارد. با وجود آن که تمام زیبایی ها در او یکجا جمع شده و با این عظمت مقام و علوّ درجه، امّا دلسوز مردم و مخصوصاً مستضعفان است. همیشه در میان مردم است و خود را از ایشان مخفی نمی کند. حالا به تمام این توصیفات، ارتباط او با خداوند متعال و رسالتش از سوی او را هم ضمیمه کنید، آن هم با معجزات و کرامات فراوان که هر خردمندی را واله و شیدای خود می سازد. چه کسی چون او محبوبیت پیدا می کند؟ به طور قطع همان طور که در ارزشمندی و مقام، یگانه و بی همتاست، در محبوبیت و جاذبه نیز نظیری ندارد. و دقیقاً به همین دلیل است که سال هاست می بینید مردم دنیا و مخصوصاً مسلمانان در برابر توهین های دشمنان اسلام به ساحت مقدّس پیامبر اکرم (ص)، چون دریایی موّاج می خروشند و فریاد خشم و غضب خویش را همچون تازیانه ای بر جان دشمنان حضرتش نشانه می روند.
آری به حکم عقل و فطرت، هر انسان آزاده ای که نور فطرت و عقل را در درون خود خاموش نساخته، بی اختیار خداوند متعال و اولیاء او را دوست می دارد و به همین میزان از دشمنان و بدخواهان ایشان نفرت دارد و بیزاری می جوید. چنان که پیش از این نیز بیان گردید، مَثَلِ خدا و اولیائش، مَثَل نور است و طبیعتاً دشمنان او ظلمت اند. هرگز نور و ظلمت هم زمان در یک جا جمع نمی شوند و همین است راز تولّی نسبت به خدا و اولیاء او و تبرّی در برابر دشمنان ایشان. مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام با تکیه بر آیه ای از قرآن کریم، همین مسأله را مطرح نموده و می فرمایند: «لَا يَجْتَمِعُ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِي جَوْفِ إِنْسَانٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ‏ "ما جَعَلَ‏ اللَّهُ‏ لِرَجُلٍ‏ مِنْ‏ قَلْبَيْنِ‏ فِي جَوْفِهِ"[1]». محبّت ما و محبّت دشمن ما در دل یک انسان جمع نمی شود، به درستی که خداوند عزّ و جلّ می فرماید: خداوند در درون هیچ انسانی دو قلب قرار نداده است (تا با یکی ائمّه اطهار و با دیگری دشمنان ایشان را دوست بدارد).‏[2]
حال اگر سؤال شود: چگونه این سخن درست است در حالی که ما افراد زیادی را مشاهده می کنیم که اظهار محبّت و ارادت به خاندان رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین دارند و در عین حال با دشمنان ایشان نیز دوست هستند و به آن ها ارادت دارند، مثل کسانی که علی علیه السّلام را خلیفه چهارم خود می دانند و به او اظهار علاقه می کنند، و هم زمان معاویه را که در دشمنی با آن بزرگوار بی نظیر بود، به عنوان خال المؤمنین و صحابی پیغمبر، دوست داشته و نسبت به او ارادت دارند؟!
پاسخ این سؤال با توجّه به آن چه بیان گردید روشن است، امّا خوب است به روایتی در این زمینه مراجعه کنیم. مشابه همین سؤال برای فردی در زمان امام صادق علیه السّلام ایجاد شده بود، به همین دلیل خدمت امام علیه السّلام رسید و سؤال خود را این گونه مطرح نمود: «إِنَّ فُلَاناً يُوَالِيكُمْ إِلَّا أَنَّهُ يَضْعُفُ‏ عَنِ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّكُمْ»، فلان شخص ولایت و محبّت شما را دارد ولی در برائت از دشمنانتان ضعیف است. امام صادق علیه السّلام فرمودند: «هَيْهَاتَ كَذَبَ‏ مَنِ‏ ادَّعَى‏ مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا»، هیهات! دروغ می گوید کسی که محبّت ما را ادّعا می کند ولی از دشمنانمان برائت نمی جوید.[3]
 

جهل یا نفاق

 
کسانی که مدّعی هستند هم محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین را دوست دارند و هم دشمنان ایشان را، از دو حالت خارج نیستند: 1- یا انسان های جاهلی هستند که قدرت تشخیص دوست و دشمن را ندارند، یعنی نمی دانند دشمنان اهل بیت چه کسانی هستند و ندانسته به آن ها اظهار ارادت و محبّت دارند. که این طایفه اگر علم پیدا کنند، هرگز محبّت دشمنان رسول خدا و اهل بیتش را در کنار محبّت ایشان جای نمی دهند. 2- و یا عالم اند و دوست و دشمن را می شناسند، که در این صورت با وجود دوستی با دشمنان اهل بیت علیهم السّلام، دروغ می گویند که محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین را دوست دارند. در واقع این ها منافقانی هستند که آن چه بر زبان می آورند، با آن چه در دل دارند متفاوت است و خداوند متعال در وصفشان فرموده: «... هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ». آنان در آن روز به كفر نزديك ‏تر بودند تا ايمان. به زبانشان چيزى را مى‏ گويند كه در دل ‏هايشان نيست و خدا به آن چه پنهان مى ‏كنند، داناتر است.[4]
 

محبّت؛ عامل اتّصال

 
در روایات فراوانی از منابع شیعه و سنّی بر این معنا تأکید شده که هر کس فرد یا قومی را دوست بدارد، از ایشان محسوب شده، در عمل آن ها شریک است و در قیامت نیز با آن ها محشور خواهد بود. در قرآن کریم خداوند متعال قتل انبیاء الهی را به یهودیانی که در عصر پیامبر اسلام زندگی می کردند نسبت می دهد، با وجود این که اجداد آن ها مرتکب این جنایت شده بودند و آن ها در آن زمان اصلاً به دنیا نیامده بودند تا در کشتار انبیاء با اجداد خود شراکت داشته باشند. حضرت امام صادق علیه السّلام در مورد این انتساب می فرمایند: «قال الله في كتابه: ... [فَلِمَ‏ تَقْتُلُونَ‏ أَنْبِياءَ اللَّهِ‏ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏] و إنما نزل هذا في قوم اليهود و كانوا على عهد محمد ص لم يقتلوا الأنبياء بأيديهم و لا كانوا في زمانهم، و إنما قتل أوائلهم الذين كانوا من قبلهم فنزلوا بهم أولئك القتلة، فجعلهم الله منهم و أضاف إليهم فعل أوائلهم بما تبعوهم و تولوهم». خداوند در کتابش می فرماید: ... «اگر (راست مى ‏گوييد، و به آياتى كه بر خودتان نازل شده) ايمان داريد، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين، به قتل مى ‏رسانديد؟!‏» این آیه در باره قوم یهودی که در زمان محمّد (ص) زندگی می کردند نازل شد، در حالی که آن ها انبیاء را نکشتند و اصلا در آن زمان نبودند، بلکه گذشتگان ایشان که پیش از آن ها می زیستند، انبیاء را به قتل رساندند. ولی خداوند ایشان (یهود عصر پیامبر) را از آن ها (قاتلین انبیاء) قرار داد و عمل گذشتگانشان (قتل انبیاء) را به ایشان نسبت داد، به خاطر تبعیّت از آن ها و دوست داشتنشان (و رضایت به جنایتی که کردند).[5]
لذا در روایاتی از رسول خدا (ص) مشاهده می کنیم که آن حضرت فرموده اند: «لا يحبُّ‏ رجلٌ قوماً إلّا جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَهُم‏». کسی قومی را دوست نمی دارد مگر آن که خداوند او را همراه ایشان قرار می دهد.[6] «مَنْ‏ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُم». هر کس قومی را دوست بدارد، با آن ها محشور خواهد شد.‏[7] «مَن أحبَّ قوماً على أعمالهم حُشِرَ يومَ القيامةِ في زُمرَتِهم فَحُوسِبَ بِحسابِهِم و إن لَم يَعمَل أعمالَهُم». هر کس قومی را با اعمالی که انجام داده اند دوست داشته باشد، در روز قیامت در زمره ایشان محشور خواهد شد و مانند حساب آن ها مورد حسابرسی قرار می گیرد گرچه عمل آن ها را انجام نداده است.[8] «مَنْ‏ أَحَبَّ‏ عَمَلَ‏ قَوْمٍ‏ أُشْرِكَ‏ فِي عَمَلِهِم». هر کس عمل قومی را دوست بدارد، در عمل آن ها شریک خواهد بود.‏[9]
 

نتیجه‌گیری

 
با توجّه مطالبی که گذشت، هر کس قومی را دوست بدارد از آن ها محسوب شده و در عمل ایشان شریک خواهد بود. لذا در دین اسلام محبّت خدا و اولیای الهی واجب شمرده شده و محبّت دشمنان خدا و اولیاء او، حرام می باشد. و اساساً همان طور که جمع میان نور و ظلمت محال است، اجتماع محبّت خدا و اولیای الهی با محبّت دشمنان ایشان نیز محال و غیر ممکن است.
در مورد بحث توّلی و تبرّی مطالب فراوان و مهّی وجود دارد که الآن در صدد طرح آن نیستیم و باعث دوری ما از اصل بحث می شود، ولی ناگزیر بودیم این مقدار از این بحث را بیان کنیم تا از آن چه در مورد دعای امام زین العابدین علیه السّلام (وَ أَبْدِلْنِي‏ مِنْ‏ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ/ و کینه شدید کینه توزان نسبت به من را، به محبّت تبدیل فرما) بیان گردید، برای کسی توهّم نشود که نظر اسلام، محبّت و دوستی با تمام انسان ها با هر عقیده و رفتاری است. اسلام دایره محبّت و دوستی را میان مؤمنین محدود نموده و در برخورد با غیر مؤمنین، فرمان به مدارا و عدم ظلم داده در عین این که با مظلوم واقع شدن ایشان در برابر دشمنان خدا نیز به شدّت مخالف است.
در نوشتار بعدی به بررسی عوامل دشمن تراشی و در مقابل، اسباب ایجاد شدن و تقویت محبّت و دوستی، خواهیم پرداخت، ان شاء الله.
 

خودآزمایی

 
1- آیا برائت از دشمنان مطابق با عقل و فطرت است؟ توضیح دهید.
2- بر اساس روایات، محبّت و دوستی با افراد چه تأثیری در انسان می گذارد؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1] سوره احزاب/ آیه 4.
[2] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏24 ص 318.
[3] السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات) ج ‏3 ص 640/ بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏27 ص 58.
[4] سوره آل عمران/ آیه 167 (ترجمه انصاریان).
[5] تفسير العياشي ج ‏1 ص 51.
[6] نهج الفصاحة ص 398/ از منابع اهل سنّت: الجامع الصغير (جلال الدين السيوطي) ج 1 ص 529.
[7] بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة) ج ‏2 ص 75/ از منابع اهل سنّت: تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 99.
[8] كنز العمال (المتقي الهندي) ج 9 ص 21 (از منابع اهل سنّت).
[9] بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة) ج ‏2 ص 75.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: