کد مطلب: ۶۷۷۷
تعداد بازدید: ۱۶۴
تاریخ انتشار : ۲۸ شهريور ۱۴۰۲ - ۱۹:۰۰
جهاد با نفس؛ مهم‌ترین جهاد فراموش شده | ۶
در آغاز كار، نفس او عاقبت كارش را به صورت واقعی به او نشان نمی‏دهد، بلكه وسوسه می‏كند كه برای نجات از افسردگی، يا از باب تفريح، يا برای لذّت بردن، قدری افيون مصرف كن. اگر از آغاز، واقعيت و عاقبت كار را نشان می‏داد به دام اعتياد گرفتار نمی‏شد. يك جنايت‌كار قاتل، هنگام قتل، كار خويش را توجيه می‏كند؛ مثلاً می‏گويد: می‏خواهم حقّم را بگيرم، يا از غيرت و شرف خود دفاع كنم، يا اين فرد زورگو را سرجايش بنشانم، يا ما كه نمی‏خواهيم طرف را بكشيم، می‏خواهيم او را ادب كنيم و...

بخش دوّم: رابطه‌ی خودسازی با خودشناسی | ۴

دو روی يك سكّه

آيات و رواياتی كه در معرفّی نفس انسان سخن می‏گويد دو دسته‌‏اند:
الف) در مدح نفس؛ يعنی نفس را يك گوهر گران‏بها و ملكوتی و شريف می‏داند كه از عالم ملكوت آمده و سرچشمه‌ی همه‌ی فضيلت‏ها و ارزش‏هاست و به ما سفارش می‏كند قدر خويش را بدانيد و به پرورش، تقويت، حفظ و حراست نفس بپردازيد از باب نمونه: قرآن كريم به پيامبر(ص) می‌فرمايد:
درباره‌ی حقيقت روح از شما می‏پرسند، در پاسخ بگو: روح از [عالَم] امر پروردگار من است و آنچه از علم كه به شما داده شده است اندكی بيش نيست.[1]
در اين آيه، روح به عنوان موجودی توصيف شده كه از عالم امر (و تجرّد) و بالاتر از عالم ماده است.
امام علی(ع) می‌فرمايد:
كسی كه نفسش شريف باشد آن را از ذلّت درخواست‏ها [و گدايی‏ها] منزّه می‏دارد.[2]
از اين نوع تعبيرها، ارج‏مندی و كرامت نفس به دست می‏آيد.
ب) در مذمت نفس، آيات و رواياتی است كه نفس را دشمن، سرچشمه‌ی بدی‏ها و شرور معرفی می‏كند و سفارش می‏كند تسليم خواسته‏‌های نفس خود نباشيد كه به اسارت نفس در می‏آييد و بيچاره می‏شويد؛ مثلاً قرآن می‌فرمايد:
ولی هر كه از ايستادن در محضر پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا و هوس برحذر دارد، بی‌گمان جايگاهش بهشت است.[3]
حضرت يوسف(ع) كه قهرمان ميدان مبارزه با هوای نفس است، می‌فرمايد:
و من نفس خودم را [به خودستايی] تبرئه نمی‏كنم، زيرا نفس آدمی همواره به بدی‏ فرمان می‏دهد. مگر آن‏جا كه پروردگارم رحم كند.[4]
پيامبر خدا(ص) می‌فرمايد:
بزرگ‏ترين دشمنت، نفس توست كه در بين دو پهلويت جا گرفته است.[5]
حضرت علی(ع) می‌فرمايد:
نفس همواره به بدی دستور می‏دهد، پس هر كس آن را امين دانست به او خيانت خواهد كرد و هر كه به آن اعتماد كند او را به هلاكت خواهد افكند و هر كه از آن راضی باشد او را به بدترين پرتگاه‏ها وارد خواهد كرد.[6]
نيز می‌فرمايد:
اطمينان و اعتماد به نفس از محكم‏ترين فرصت‏های شيطانی است.[7]
حضرت امام سجاد(ع) در مناجات، از «نفس» به درگاه خدا گلايه می‏كند و می‌فرمايد:
پروردگارا! به تو شكايت می‏كنم از نفسی كه همواره به بدی دستور می‏دهد و به گناه و خطا مبادرت می‏ورزد و به معصيت علاقمند است و خود را در معرض غضب تو قرار می‏دهد و مرا به راه‏های نابودی می‏كشاند.[8]
از اين‏گونه آيات و روايات ـ كه بسيار فراوان است ـ استفاده می‏شود كه «نفس» موجودی است شرير و سرچشمه‌ی بدی‏هاست و بايد با آن جنگيد وگرنه، ما را به اسارت خواسته‌های خود در می‏آورد.

تصور نادرست

ممكن است برخی تصور كنند، اين دو دسته از نصوص دينی، با هم منافات دارند يا بعضی به اشتباه خيال كنند آدمی دو نفس دارد، يكی خوب و ديگری بد، ولی هر دو تصور اشتباه است، زيرا در علوم مربوطه اثبات شده كه انسان بيش از يك حقيقت ندارد، ليكن دارای دو بعد و دو مرتبه است؛ در مرتبه‌ی پايين يك حيوان است و مثل ساير جان‏داران، دارای صفات و خواسته‌‏های حيوان است و در مرتبه‌ی عالی، انسانی است كه از عالم ملكوت آمده است، همه‌ی ارزش‏ها به اين روی سكّه نفس برمی‌گردد و همه‌ی بدی‏ها مربوط به روی ديگر نفس؛ يعنی خواهش‏های حيوانی وجود آدمی است. خود حيوانی وجود ما می‏كوشد كه ما را به ارضای خواسته‌‏ها و ميل‏های خودش سرگرم سازد. روشن است سرگرمی به خور و خواب و شهوت‏رانی و شكم‏بارگی، سّد راه ترقی و تكامل است. برعكس، «خود» انسانی يا مرتبه‌ی عالی وجود انسان همواره در تلاش است كه روح ما پاك و لايق تقرّب به خدا گردد و معتقد است برای نيل به اين مقام بايد غرايز و تملايلات حيوانی را تنظيم كرد و تحت نظارت خود روحانی درآورد كه هم‏آهنگ با موازين عقل و وحی عمل می‏كند.
اين تضاد و درگيری در درون همگان بوده و هست و خواهد بود. آرامش اين ميدان نبرد، هنگامی است كه يكی از دو جبهه تضعيف و سركوب گردد و مثلاً به اسارت طرف مقابل درآيد. اگر خود حيوانی ما بتواند غالب گردد خود انسانی را به اسارت می‏گيرد و مغزش را شست‏وشو می‏دهد و در بينش او تصرف می‏كند، به گونه‏ای كه هر كار زشت را با عينك هوای‏ نفس زيبا ببيند و توجيه كند ـ و بدترين پليدی‏ها را با نقاب زيبا تزيين نمايد.


مثالی از توجيهات نفسانی

يك شخص بيچاره شده از اعتياد را بنگريد. در آغاز كار، نفس او عاقبت كارش را به صورت واقعی به او نشان نمی‏دهد، بلكه وسوسه می‏كند كه برای نجات از افسردگی، يا از باب تفريح، يا برای لذّت بردن، قدری افيون مصرف كن. اگر از آغاز، واقعيت و عاقبت كار را نشان می‏داد به دام اعتياد گرفتار نمی‏شد. يك جنايت‌كار قاتل، هنگام قتل، كار خويش را توجيه می‏كند؛ مثلاً می‏گويد: می‏خواهم حقّم را بگيرم، يا از غيرت و شرف خود دفاع كنم، يا اين فرد زورگو را سرجايش بنشانم، يا ما كه نمی‏خواهيم طرف را بكشيم، می‏خواهيم او را ادب كنيم و...


فريب و توجيه در صحنه اجتماع

استعمار نو، به كمك دانشمندان، جاسوسان، رسانه‏‌ها و امكاناتی كه در اختيار دارد به صورتی خزنده مغز ملت‏های تحت استعمار را شست‏‌وشو می‏دهد و با تبليغات و به اصطلاح جنگ نرم، كاری می‏كند كه افراد فريب خورده، داوطلبانه طرف‏دار و مدافعش باشند و خيال كنند تكامل و تمدن و رفاهشان تنها و تنها از راه اطاعت از قدرت‏های بزرگ به دست می‏آيد. با آن كه هزار بار، چپاول‏گری و قتل و غارت استعمارگران در كشورهای ضعيف‌تر، ديده شده و باز هم قابل رؤيت است، ولی با اين حال، سرسپردگی به بيگانگان را آزادانديشی و روشن‏فكری می‏پندارند.


بركات خودشناسی و خودسازی

خودشناسی برای خودسازی است و از آن جا كه خودسازی مستلزم ترك خواسته‏‌های نامشروع خود حيوانی، يا نيازمند كنترل بهره‌مندی‏ها و لذت‏هاست، دشواری‏های فراوانی دارد، هم در مرحله‌ی تشخيص وظيفه و هم در مرحله‌ی اقدام و انجام وظيفه، ولی برای سير و سلوك، تكامل انسان و سعادت ابدی راهی جز اين نيست. اينك برای آگاهی و تشويق بيشتر، به برخی از بركات اين مسير اشاره می‏شود.
اسلام، تلاش دارد تا انسان خود را درك و كشف كند، اگر ارزش خود را بشناسد به پستی‏ها تن نمی‏دهد. حضرت امير(ع) می‌فرمايد:
رحمت خدا بر آن كس كه قدر و منزلت خويش را بداند و از حد خود تجاوز نكند.[9]
چنين كسی به قداست خويش پی می‏برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برايش معنا دار می‏شود و كاری نمی‏كند كه از قيمتش كاسته شود. نيز می‌فرمايد:
برای جهالت آدمی همين بس كه قدر خود را نشناسد.[10]


انسان؛ موجودی برگزيده و مصطفی

قرآن از برگزيدگی انسان سخن می‏گويد، می‏خواهد بگويد: تو يك موجود «تصادفی» نيستی كه جريانات كور و كر؛ مثلاً اجتماع تصادفی اتم‏ها تو را به وجود آورده باشد، تو يك موجود انتخاب شده و برگزيده‌ای و به همين دليل رسالت و مسئوليت داری. بی‌شك، انسان در جهان خاكی، قوی‏ترين و نيرومندترين موجودات است. اگر كره‌ی زمين و همه‌ی موجوداتش را در حكم يك دهكده فرض كنيم، انسان كدخدای اين قريه است، ولی بايد ديد آيا انسان يك كدخدای برگزيده به دست خداوند است، يا يك كدخدايی كه به زور خود را بر ديگران تحميل كرده است؟
فلسفه‏‌های مادّی، قدرت حاكمه‌ی انسان را صرفاً و تنها ناشی از زور و قدرت انسان می‏دانند. بديهی است در اين فرض «رسالت» و «مسئوليت» برای انسان بی‌معناست، چه رسالتی؟ از طرف چه كسی؟ و در مقابل چه كسی؟ ولی از نظر قرآن، انسان، منتخب و برگزيده‌ی دست الهی و مسئول در پيش‏گاه خداست، نه نتيجه‌ی يك سلسله تصادفات بی‌هدف. اعتقاد به هريك از دو نظريه، آثار روانی و تربيتی مخصوص خود را در انسان به وجود می‏آورد.
آدمی با خودشناسی، مقام واقعی خويش را در جهان در می‏يابد و می‏فهمد كه مادّی و خاكی محض نيست، پرتوی از روح الهی در او هست، گنجی از استعداد نهفته معنوی است، می‏تواند بر فرشتگان پيشی بگيرد، گرچه فعلاً يكی از اهداف متوسطه‏اش آباد سازی جهان و خدمت به خلق الله به عنوان عبادت است:
او شما را از زمين بيافريد و عمران و آبادانی آن را از شما خواست.[11]
می‏داند كه امانت‏دار الهی است و بر حسب تصادف، برتری نيافته است تا استبداد بورزد و همه چيز را برای خود تصاحب كند و مسئوليت و تكليفی برای خويش قائل نباشد. حضرت امير(ع) می‌فرمايد:
دانا و دانشمند كسی است كه قدر و قيمت و جايگاه خود را بشناسد.[12]
بنابراين، آيا سزاوار است خود را عاطل و باطل و بی‌هدف بدانيم؟ آيا درست است كه به پوچی و بيهودگی و حيوان صفتی تباه شويم؟


خودآزمایی


1- آيات و رواياتی كه در معرفّی نفس انسان سخن می‏‌گويد چند دسته‌‏اند؟ هر یک را مختصری شرح دهید.
2- چرا در فلسفه‏‌های مادّی، فرض «رسالت» و «مسئوليت» برای انسان بی‌معناست؟

پی نوشت ها


[1]. اسراء، آيه‌ی 85: «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَما أُوتِيتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً».
[2]. تميمی آمدی، غررالحكم، ح 8627: «من شَرُفَت نَفْسُه، نَزَهَها عن دِنائة المطالب».
[3]. نازعات، آيه‌ی 40 و 41: «وَأَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوی * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِىَ المَأْوی».
[4]. يوسف، آيه‌ی 52: «وَما أُبَرِّی‏ءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی».
[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج 70، ص 64: «أعدی عدوِّك، نفسُك التی بين جنبيك».
[6]. تميمی آمدی، غررالحكم، ص 226: «إنّ النّفس لأمّارة بالسوءِ، فمن ائتمَنها خانَتْه و من استنام إليها أهلكَتْه و من رضی عنها أَورَدْتهُ شرّ الموارد».
[7]. همان، ص54: «الثقةُ بالنفسِ من أوثَقِ فُرَصِ الشيطان».
[8]. مفاتيح‌الجنان، المناجات الثانية.
[9]. تميمی آمدی، غررالحكم، ج 4، ص 42، ح 5204: «رحم الله امراءاً عرف قَدْرَهُ و لَم يَتَعَدَّ طَوْرَهُ».
[10]. همان، ج 4، ص 580، ح 7154: «كفی بالمرء جهلاً أن يجهل قَدْرَهُ».
[11]. هود، آيه‌ی 61: «أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها».
[12]. نهج البلاغه، خطبه 103: «العالمُ مَن عَرَف قَدْرَهُ».

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی‌مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: