کد مطلب: ۳۱۸۵
تعداد بازدید: ۲۴
تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۹۸ - ۰۶:۱۱
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۱۵
شدّت و ضعف گناه در هر دو قسم (صغيره و كبيره) منوط به دو چيز است: قبح فعلى و قبح فاعلى. قبح فعلى مربوط است به مفاسد و زشتی‌هاى موجود در خود عمل قطع نظر از خصوصيّات روحى و شرايط شخص بزهكار. قبح فاعلى مربوط است به شرايط ذهنى و روحى بزهكار قطع نظر از خصوصيّات خود عمل.

پرهیز از محرمات (دوری از گناه و معصیت)| ۲

 

گناهان صغيره و گناهان كبيره‏

 

گرچه تمام گناهان از آن جهت كه تمرّد از دستور خداوند تعالى است بزرگ است‏[1] اما با توجّه به خصوصيّات ذاتى و تبعات مختلف و آثار گوناگونى كه در آنها وجود دارد می‌توان حدس زد كه تمام گناهان با هم برابر نيستند: بعضى بسيار بزرگ، پاره‌اى بسيار كوچك و برخى متوسط است. بديهى است گناه قتل نفس به مراتب بزرگ‌تر از گناه ضرب و شتم يك انسان، و گناه زنا بزرگ‌تر از گناه نگاه كردن به نامحرم است. با پذيرش اين نكته در اينجا دو سؤال مطرح مى‏شود:
الف. با اين كه همه گناهان در مقام مقايسه با يكديگر، شدّت و ضعف دارند، آيا تقسيم گناه به كبيره و صغيره، مطلق است يا نسبى؟
ب. بر فرض كه اين تقسيم‌بندى (تقسيم مطلق) درست باشد، معيار كبيره و صغيره چيست و با چه ملاكى می‌توان گناهان بزرگ را از گناهان كوچك تشخيص داد؟
در پاسخ سؤال نخست بايد گفت هر چند گناهان در مقام مقايسه با يكديگر شدّت و ضعف دارند و تقسيم به كبيره و صغيره از اين لحاظ نسبى است- يعنى ممكن است يك گناه نسبت به گناه بالاتر صغيره و نسبت به گناه كوچک‌‌تر كبيره محسوب شود- اما همان گونه كه قبلا گفتيم آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السّلام، در يك جمع‌بندى كلّى، گناهان را به دو دسته تقسيم نموده و براى تقسيم‌بندى معيارى كلّى ذكر كرده‌اند، يعنى در يك تقسيم‌بندى كلّى گناهان به دو گروه كوچك و بزرگ تقسيم شده و هر گروه در جايگاه خاصّى قرار گرفته است و از اين نظر هيچ يك از گناهان كوچك در رديف گناهان بزرگ و هيچ يك از گناهان بزرگ در رديف گناهان كوچك قرار نمی‌گيرد. ولى بايد دانست كه گناهان از دو ديدگاه ديگر نيز قابل توصيف‏اند:
نخست آن كه گناهان از آن جهت كه مخالفت و تمرّد از دستورهاى پروردگار محسوب می‌شود بسيار زشت و ناپسند است و هيچ گناهى از اين لحاظ كوچك نيست و چنان چه كسى نافرمانى خدا را كوچك بشمارد مرتكب گناهى بس عظيم شده است، كه فرمود:
«أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا استَخَفَّ بِهِ صَاحِبه.»[2]
«شديدترين گناه آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمارد.»
و نيز فرمود:
«الذُّنُوبُ‏ كُلُّهَا شَدِيدَةٌ وَ أَشَدُّهَا مَا نَبَتَ عَلَيْهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ لِأَنَّهُ إِمَّا مَرْحُومٌ وَ إِمَّا مُعَذَّبٌ وَ الْجَنَّةُ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا طَيِّبٌ.»[3]
«همه گناهان شديد و سخت است و سخت‌تر از همه آن گناهى است كه بر آن گوشت و خون روييده شود، زيرا گناهكار يا عذاب می‌شود يا مورد رحمت واقع می‌گردد و تنها پاكان وارد بهشت می‌شوند (يعنى با گوشت و خون روييده شده از گناه نمی‌توان وارد بهشت شد).»
و در حديث ديگر آمده است:
«اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ‏ مِنَ‏ الذُّنُوبِ‏ فَإِنَّ لَهَا طَالِباً يَقُولُ أَحَدُكُمْ أُذْنِبُ وَ أَسْتَغْفِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‏ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ}‏ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ‏ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ‏ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ‏ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ‏ خَبِير}».[4]
«از گناهان كوچك (يا از گناهانى كه به نظر شما كوچك شمرده می‌شود) بپرهيزيد، زيرا براى آنها خواهانى است كه آن را پيگيرى می‌کند. ممكن است كسى پيش خود بگويد: اكنون اين گناه را انجام می‌دهم و سپس توبه می‌کنم- گويا گناه را ناديده گرفته و به حساب اعمال خويش نمی‌آورد-. لكن خداوند عزّوجلّ می‌فرمايد: «ما هر عملى كه از پيش انجام داده‌اند و آنچه بعدها انجام می‌دهند همه را بدون كم و كاست در ديوان امامت به حساب می‌آوريم». و باز می‌فرمايد: «اگر به اندازه دانه خشخاش عملى يا حقّى در ميان صخره‌اى يا در آسمان‌ها و يا در زمين پنهان باشد، خداوند همه آنها را می‌آورد [و به حسابتان می‌گذارد] كه خدا لطيف و خبير است».
دوّم آن كه هر چند در يك جمع‌بندى كلّى، گناهان به دو دسته كبيره و صغيره تقسيم شده است امّا بايد دانست كه گناهان كبيره همه در يك درجه نيستند چنان كه گناهان صغيره نيز با هم برابر نيستند. ممكن است يك گناه صغيره نسبت به صغيره ديگر، كبيره و يك گناه كبيره نسبت به كبيره ديگر صغيره باشد و بر عكس، زيرا علاوه بر آن معيار كلّى و مشترك، كه گناهان را به دو دسته كبيره و صغيره تقسيم می‌کند، جهات ديگرى نيز وجود دارد كه در بزرگى و كوچكى گناه مؤثّر است.
 

قبح فعلى و قبح فاعلى‏


شدّت و ضعف گناه در هر دو قسم (صغيره و كبيره) منوط به دو چيز است: قبح فعلى و قبح فاعلى. قبح فعلى مربوط است به مفاسد و زشتی‌هاى موجود در خود عمل قطع نظر از خصوصيّات روحى و شرايط شخص بزهكار. قبح فاعلى مربوط است به شرايط ذهنى و روحى بزهكار قطع نظر از خصوصيّات خود عمل.
شرايط ذهنى بزهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد و طغيان و قانون شكنى و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. البته تمام گناهان از اين حيث (قبح فاعلى) بزرگ و عظيم‌اند، زيرا سرپيچى از دستورهاى خداوند بزرگ و مهربان با علم و اختيار، بسيار زشت و ناپسند است. قطب راوندى نقل می‌کند:
«أَوْحَى‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى‏ إِلَى‏ عُزَيْرٍ؛ يَا عُزَيْرُ إِذَا وَقَعْتَ فِي مَعْصِيَةٍ فَلَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِهَا وَ لَكِنِ انْظُرْ مَنْ عَصَيْتَ الْخَبَرَ.»[5]
«خداوند به عزير وحى كرد: اى عزير! گاهى كه در معصيت افتادى به كوچكى آن نگاه مكن بلكه نگاه كن به كسى كه نافرمانی‌اش كرده‌اى [يعنى خداوند متعال‏] ....»[6]
ولى با تمام اين‌ها، اين حالت (قبح فاعلى) نيز در تمام بزهكاران يكسان نيست، زيرا ممكن است شخصى در اثر طغيان غريزه شهوت مرتكب گناهى بشود كه ديگرى همان گناه را با انگيزه فساد و افساد و الحاد انجام دهد، و شك نيست كه گناه دومى بزرگ‌تر از اولى است زيرا انگيزه گناه در فرد دوّم افساد و تباهى مردم است. اين گونه گناه به حدّى بزرگ و قبيح است كه در صورت اصرار و تكرار، عامل آن به عنوان «مفسد في الارض» شناخته شده و احيانا به كيفر اعدام بايد محكوم شود، بر عكس فرد اوّل كه تا اين حدّ سزاوار تقبيح و تنبيه نيست.
بنابراين، هم در قبح فعلى و هم در قبح فاعلى شدّت و ضعف وجود دارد و همين شدّت و ضعف موجب می‌شود كه يك گناه گاهى از هر دو جهت كبيره و گاهى از هر دو جهت صغيره محسوب شود، چنان كه ممكن است از لحاظ قبح‏ فعلى كبيره و از لحاظ قبح فاعلى صغيره، و بر عكس، از نظر فعلى صغيره و از لحاظ فاعلى كبيره به حساب آيد.
با توجّه به اين مقدّمات، در مقام جمع‌بندى به دو نتيجه مهم می‌رسيم:
نخست آن كه گناهان قرقگاه الهى (منطقه ممنوعه) است. كسانى كه می‌خواهند از ورود به اين منطقه احتراز كنند بايد از نزديك شدن به آن نيز اجتناب ورزند، چنان كه خداوند متعال می‌فرمايد:
«... تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها.»[7]
«... اين‌ها حدود و مرزهاى خداوند است، پس به آن نزديك نشويد.»
و در جاى ديگر می‌گويد:
«... تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها.»[8]
«... اين‌ها حدود الهى است، از آنها تجاوز نكنيد.»
البته تعبير «فلا تقربوها» در تفهيم منظور رساتر است زيرا در اين تعبير از نزديك شدن به مرز (گناه) منع شده و در تعبير ديگر تجاوز از مرز مورد نهى قرار گرفته است. و در آيه ديگر می‌فرمايد:
«وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ و إذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً.»[9]
«و [بندگان خداى رحمان‏] آنها هستند كه در صحنه‌هاى فريب و نيرنگ و دروغ حاضر نمی‌شوند و هرگاه بر عمل لغو و بيهوده‌اى گذرشان افتد با بزرگوارى از آن می‌گذرند.»
و نيز می‌فرمايد:
«وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنا إنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ سَاءَ سَبيلًا.»[10]
«به زنا نزديك نشويد [يعنى در اطراف زنا از قبيل نگاه و ملامسه و عوامل شهوت انگيز وارد نشويد] كه آن [: زنا] عملى زشت و راهى نادرست است.»
خداوند متعال در تمام اين آيات هشدار می‌دهد كه به مرز گناه نزديك نشويد كه هر كس در اطراف قرقگاه (منطقه ممنوعه) عبور كند چه بسا قهراً وارد آن شده و به هلاكت برسد.
و به همين مضمون احاديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمّه اطهار عليهم السّلام رسيده است كه به برخى از آنها اشاره می‌شود:
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَلَالٌ‏ بَيِّنٌ‏ وَ حَرَامٌ‏ بَيِّنٌ‏ وَ شُبُهَاتٌ‏ بَيْنَ‏ ذَلِكَ‏ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَم‏.»[11]
«رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: كارها بر سه گونه است: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى ميان اين دو كه كاملاً حكمش معلوم نيست. پس، هر كس موارد شبهه را ترك كند مسلّما از محرّمات نجات يابد و هر كس شبهات را بگيرد قهراً به حرام می‌افتد و از آنجا كه نمی‌داند به هلاكت می‌رسد.»
از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده است كه فرمود:
«حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ مِنَ الْإِثْمِ فَهُوَ لِمَا اسْتَبَانَ‏ لَهُ‏ أَتْرَكُ‏ وَ الْمَعَاصِي‏ حِمَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ يَرْتَعْ حَوْلَهَا يُوشِكْ أَنْ يَدْخُلَهَا.»[12]
«امور عالم بر سه گونه است: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى ميان اين دو.
هر كس از موارد شبهه‌ناك پرهيز كند مسلّما نسبت به موارد قطعى پرهيزكارتر است، چون گناهان قرقگاه خداوند است و هر كس گلّه خود را در اطراف قرقگاه بچراند ممكن است وارد آن شود.»
ناگفته نماند كه مقصود ما از ذكر اين بحث و استشهاد به آيات و اخبار، تأييد نظريه اخباريين مبنى بر لزوم احتياط در موارد شبهه حكميه نيست بلكه مقصود آن است كه اگر كسى بخواهد مصون از گناه باشد و در مصاديق‏ قطعى مرتكب گناه نشود لازم است در شبهات مصداقيّه احتياط كند و در اطراف شبهه وارد نشود تا مبادا وساوس شيطانى و نفسانى او را وارد گناه كند. و اين نوعى رياضت و تمرين است كه سالكان راه بايد به آن توجّه خاص مبذول دارند و اگر كسى در اين وادى قدم نگذارد بعيد است كه در ترك معاصى كاملا موفقيّت داشته باشد.
دوّم عدم اصرار بر گناه است، يعنى گناه هر چند كوچك باشد مؤمن سالك بايد از آن دورى كند و اگر در اثر طغيان غرايز يا در اثر كوچك شمردن گناه مرتكب گناهى شود بايد بى درنگ خدا را ياد كند و با اشك ندامت و آب توبه خود را شستشو دهد، چنان كه خداوند متعال می‌فرمايد:
«وَ الَّذينَ إذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أوْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلَّا اللّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ.»[13]
«صاحبان تقوا آنهايى هستند كه اگر كار بسيار زشتى انجام دهند [: گناه كبيره‏] يا به خود ستم روا دارند [: گناه صغيره‏] بی‌درنگ خدا را ياد كنند و از او آمرزش بخواهند- و آيا كسى جز او آمرزنده هست؟- و اينان با علم و آگاهى بر گناه اصرار نمی‌ورزند.»
بنابراين، انسان نبايد هيچگاه گناه را كوچك بشمرد و در مقام تدارك و جبران برنيايد. امير المؤمنين عليه السّلام می‌فرمايد:
«أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا استَخَفَّ بِه صَاحِبه.»[14]
بدترين گناه آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمارد.
و در جاى ديگر فرموده است:
«لَا تَسْتَصْغِرُوا قَلِيلَ الْآثَامِ فَإِنَ‏ الصَّغِيرَ يُحْصَى‏ وَ يَرْجِعُ إِلَى الْكَبِير.»[15]
«گناه كم را كوچك نشماريد زيرا گناهان كوچك به حساب شما نوشته می‌شود، كه در اثر تكرار و اصرار، به گناه بزرگ برمی‌گردد.»
حضرت على عليه السّلام در جاى ديگر می‌فرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى‏ ... وَ أَخْفَى‏ سَخَطَهُ‏ فِي‏ مَعْصِيَتِهِ‏ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَ‏ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم.»[16]
«خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است. يكى از آنها خشم اوست كه در ميان نافرمانى از دستورهايش پنهان كرده است. پس هيچ گناهى را كوچك مپندار كه ممكن است خشم خدا در آن نهفته باشد و تو ندانى.»
 

خودآزمایی


1- آيا تقسيم گناه به كبيره و صغيره، مطلق است يا نسبى؟
2- معيار گناه كبيره و صغيره چيست و با چه ملاكى می‌توان گناهان بزرگ را از گناهان كوچك تشخيص داد؟
3- قبح فعلى و قبح فاعلى چیست؟شرح دهید.
 

پی‌نوشت‌ها


[1]- همان، حديث 1. دراين‌باره احاديث متعددى در كتاب كافى آمده است.

[2]- نهج‌البلاغه صبحى صالح، حكمت 477.

[3]- اصول كافى، ج 2- ص 270.

[4]- همان، بحار الانوار، ج 70- ص 321.

[5]- جامع احاديث الشيعه، ج 13- ص 334.

[6]- از اينجا می‌توان حدس زد كه چرا اصرار بر گناهان صغيره كبيره شمرده می‌شود، زيرا اصرار بر گناه دليل بر روح تمرّد و طغيان است و آن موجب افزايش قبح فاعلى و در نتيجه باعث عظمت گناه می‌شود هر چند خود عمل خيلى زشت نباشد. در حديث آمده است: «أعْظَمُ الذُّنُوبِ ذَنْباً ما أصَرَّ عَلَيْهِ صاحِبُهُ»: بزرگترين گناه آن است كه صاحبش بر آن اصرار ورزد (جامع احاديث الشيعه، ج 13- ص 334).

[7]- بقره- 187.

 [8]- بقره- 229.

[9]- فرقان- 72.

[10]- اسراء- 32.

[11]- اصول كافى، ج 1- ص 68، كتاب فضل العلم، باب اختلاف الحديث، وسائل الشيعه، ج 18- ص 114، حديث 9.

[12]- نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 1- ص 225.

[13]- آل عمران- 135

[14]- نهج‌ البلاغه صبحى صالح، ص 559.

[15]- بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 70- ص 351، حديث 47.

[16]- خصال صدوق، ج 1- ص 198، حديث 26.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: