کد مطلب: ۳۴۱۴
تعداد بازدید: ۱۵۵۲
تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۹
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۲۳
برخى تصوّر می‌کنند غيبت منحصر به زبان است، حال آن كه از هر راهى كه انسان نقص و عيب ديگرى را بفهماند مانند گفتن، نوشتن، اشاره، كنايه، رمز، تقليد در راه رفتن و ... تمام اين‌ها غيبت و حرام است، همان گونه كه در روايات به اين مطلب تصريح شده است.

پرهیز از محرمات (دوری از گناه و معصیت)| ۱۰


انواع غيبت‏
 

برخى تصوّر می‌کنند غيبت منحصر به زبان است، حال آن كه از هر راهى كه انسان نقص و عيب ديگرى را بفهماند مانند گفتن، نوشتن، اشاره، كنايه، رمز، تقليد در راه رفتن و ... تمام اين‌ها غيبت و حرام است، همان گونه كه در روايات به اين مطلب تصريح شده است.
عايشه می‌گويد:
«دَخَلَتْ‏ عَلَيْنَا امْرَأَةٌ فَلَمَّا وَلَّتْ‏ أَوْمَأْتُ‏ بِيَدِي أَنَّهَا قَصِيرَةٌ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم قَدِ اغْتَبْتِهَا.»[1]
«زنى نزد ما آمد و هنگامى كه بيرون رفت با دست خود اشاره كردم كه اين زن كوتاه قد است. پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: غيبت او كردى.»
به هر حال، اگر كسى نام شخص معيّنى را ببرد يا به گونه‌اى سخن بگويد كه شنوندگان از روى قراين و شواهد بفهمند كه منظور گوينده كيست، اين نيز غيبت است.
پس، اگر كسى بخواهد در اين گونه موارد گرفتار غيبت نشود بايد شيوه رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم را در پيش گيرد كه وقتى خلافى را می‌ديد، مردم را نصيحت می‌کرد و با عنوان كلّى و به صورت جمع، بدون آن كه اشاره به فرد معيّنى كند، می‌فرمود:
«مَا بَالُ قَومٍ يَفعَلُونَ كَذا وَ كَذا؟»[2]
«چه شده است كه گروهى چنين كارهايى انجام می‌دهند؟»
از عايشه نيز نقل شده است:
«كَان رَسُول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم إذَا بَلَغَهُ عَن الرَّجُلِ شَي‏ءٌ لَم يَقُل مَا بَالُ فُلانٍ وَ لكِن يَقُول مَا بَالٌ أقوام يَقُولُونَ حَتَّى لَا يَفضَحَ أحَداً؟»[3]
روش رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم اين بود كه وقتى به آن حضرت خبر می‌رسيد كه فلان شخص سخن ناروايى می‌گويد، براى اينكه به او لطمه‌اى نزند نام وى را نمی‌برد بلكه می‌فرمود: چرا كسانى چنين سخن می‌گويند؟»
 

حرمت استماع غيبت‏

 
همان طور كه غيبت كردن حرام است گوش فرا دادن به غيبت نيز گناه و حرام است و در اين مسأله هيچ گونه اختلافى در ميان فقها و علماى اخلاق نيست.
مرحوم صاحب جواهر و مرحوم شيخ انصارى و حضرت امام خمينى مدّ ظلّه فرموده‌اند:
«يَحرَمُ استِماعُ الغِيبَة بِلا خِلافٍ.»[4]
«گوش فرا دادن به غيبت حرام است و در حرمت آن هيچ گونه اختلافى نيست.»
در كتاب مفتاح الكرامه مى‏گويد: حرمت استماع غيبت به حدّى روشن است كه اكثر فقها به وضوح آن بسنده كرده و از آن ذكرى به ميان نياورده‌اند.[5]
 

روايات و حرمت استماع غيبت‏

 
در اين ‏باره به احاديثى استناد شده كه برخى از آنها را نقل می‌کنيم:
مرحوم صدوق در حديث مناهى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل می‌کند:
«... وَ نَهَى عَنِ الغِيبَةِ وَ الاِستِماعِ إلَيهَا.»[6]
پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم از غيبت و گوش فرا دادن به آن نهى كرده است.
پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود:
«السَّامِعُ لِلغِيبَةِ أحَدُ المُغتَابَينِ.»[7]
«شنونده غيبت يكى از دو غيبت كننده است (يعنى مستمع غيبت مانند غيبت كننده است).»
و در نقل ديگرى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آمده است:
«المُستَمِعُ لِلغِيبَةِ أحَدُ المُغتَابَينِ.»[8]
«كسى كه به غيبت گوش فرا دهد يكى از دو غيبت كننده است.»
يعنى در مجلس غيبت، دو غيبت كننده وجود دارند: گوينده و شنونده كه هر دو شريك در گناه غيبت هستند.
از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است:
«الغِيبَةُ كُفرٌ وَ المُستَمِع لَهَا وَ الرَّاضِى بِها مُشرِكٌ.»[9]
«غيبت كردن مسلمان به منزله كفر و شنيدن آن و راضى بودن به غيبت به منزله شرك است.»
 

مسئوليّت گوش‏

 
قرآن كريم مسئوليّت انسان را در محدوده زبان و سخن محصور نمی‌کند بلكه چشم و گوش و قلب و دل را نيز در مسئوليّت‌هاى انسان شريك می‌داند، چنان كه می‌فرمايد:
«وَ لا تَقْفُ‏ ما لَيْسَ‏ لَكَ‏ بِهِ‏ عِلْمٌ‏، إِنَ‏ السَّمْعَ‏ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً.»[10]
«از آنچه نمی‌دانى پيروى مكن چرا كه گوش و چشم و دل‌ها همه مسئولند.»
در حديثى آمده است:
«... أَنَ‏ رَجُلًا جَاءَ إِلَيْهِ‏ فَقَالَ‏ لَهُ‏ إِنَ‏ لِي‏ جِيرَاناً وَ لَهُمْ‏ جَوَارٍ يَتَغَنَّيْنَ‏ وَ يَضْرِبْنَ بِالْعُودِ فَرُبَّمَا دَخَلْتُ الْمَخْرَجَ فَأُطِيلُ الْجُلُوسَ اسْتِمَاعاً مِنِّي لَهُنَّ فَقَالَ لَهُ ع لَا تَفْعَلْ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُوَ شَيْ‏ءٌ آتِيهِ بِرِجْلِي‏ إِنَّمَا هُوَ سَمَاعٌ أَسْمَعُهُ بِأُذُنِي فَقَالَ الصَّادِقُ ع تَاللَّهِ أَنْتَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا فَقَالَ الرَّجُلُ كَأَنِّي لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الْآيَةِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَرَبِيٍّ وَ لَا عَجَمِيٍّ لَا جَرَمَ أَنِّي قَدْ تَرَكْتُهَا وَ أَنِّي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ ع قُمْ فَاغْتَسِلْ وَ صَلِّ مَا بَدَا لَكَ فَلَقَدْ كُنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ مَا كَانَ أَسْوَأَ حَالَكَ لَوْ مِتَّ عَلَى ذَلِكَ اسْتَغْفِرِ الله وَ اسْأَلْهُ التَّوْبَةَ مِنْ كُلِّ مَا يَكْرَه‏ُ ...»[11]
«... كسى خدمت [امام صادق عليه السّلام‏] رسيد و عرض كرد: همسايگان من كنيزكانى دارند كه می‌خوانند و می‌نوازند، گاهى كه براى قضاى حاجت بيرون می‌روم به خاطر اين كه نغمه‌ها و آواز آنها را بشنوم نشستن خود را طولانی‌تر می‌کنم. حضرت فرمود: اين كار را مكن. آن مرد عرض كرد: به خدا سوگند به خاطر اين كه نغمه‌هاى آنها را بشنوم نمی‌روم بلكه گاهى كه آنجا می‌روم و صداى آنها به گوشم می‌رسد قدرى بيشتر می‌نشينم. امام صادق عليه السّلام فرمود: مگر نشنيده‌اى كه قرآن می‌فرمايد: «گوش و چشم و دلها همه مسئولند»؟ گفت: به خدا سوگند گويا هرگز اين آيه را از هيچ كس- نه عرب و نه عجم- نشنيده بودم و اكنون اين كار را ترك می‌کنم و از خداوند عفو و مغفرت می‌خواهم. امام صادق عليه السّلام به او فرمود: برخيز غسل [توبه‏] كن و تا می‌توانى نماز بخوان، چون به كار بسيار بدى عادت كرده بودى كه اگر در آن حال می‌مردى در بدترين حالت از دنيا می‌رفتى و مسئوليّت بزرگى می‌داشتى. اينك به درگاه خدا توبه كن و از او بخواه تا توبه‌ات را از كارهاى زشتى كه مرتكب شده‌اى بپذيرد.»
شاعر مى‏گويد:
وَ سَمعكَ صَن عَن سِمَاعِ القَبِيح‏/ كَصنُون اللِّسَان عَنِ النُّطقِ بِهِ‏[12]

گوش خود را از شنيدن سخنان زشت حفظ كن، همان طور كه بايد زبان را از زشت گويى حفظ كنى.
زيرا گوش حقّى بر انسان دارد كه امام سجّاد عليه السّلام در اين‌باره می‌فرمايد:
«وَ أَمَّا حَقُ‏ السَّمْعِ‏ فَتَنْزِيهُهُ‏ عَنْ‏ أَنْ‏ تَجْعَلَهُ‏ طَرِيقاً إِلَى قَلْبِكَ إِلَّا لِفُوَّهَةٍ كَرِيمَةٍ تُحْدِثُ فِي قَلْبِكَ خَيْراً أَوْ تَكْسِبُ خُلُقاً كَرِيماً فَإِنَّهُ بَابُ الْكَلَامِ إِلَى الْقَلْبِ يُؤَدِّي إِلَيْهِ ضُرُوبُ الْمَعَانِي عَلَى مَا فِيهَا مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ .»[13]
«امّا حق گوش آن است كه آن را مجرا و كانال ارتباط قلبت با خارج قرار ندهى جز در مورد انتقال سخنان كريمانه و حكيمانه‌اى كه در دلت انديشه و ايده خوبى پديد آورده و يا خلق كريمى نصيب تو كند، زيرا گوش درى است به سوى دل كه انواع و اقسام معنى خوب يا بد را به آن می‌رساند. و نيرويى نيست جز با استعانت به نيروى لا يزال الهى.»
 

ردّ غيبت و دفاع از برادر دينى

در مسأله غيبت چهار تكليف وجود دارد:
1. حرمت غيبت 2. حرمت گوش كردن به آن 3. نهى از منكر 4. دفاع از حيثيت برادر مؤمن و حفظ آبروى او.
يعنى در مورد غيبت علاوه بر لزوم نهى از منكر و جلوگيرى از وقوع جرم (به طور مطلق) ردّ غيبت و دفاع از آبروى برادر دينى واجب است. به عبارت‏ ديگر، هر چند گوش نكردن غيبت و بى اعتنايى به سخنان غيبت كننده به عنوان يكى از مصاديق نهى از منكر واجب است اما اين مقدار كافى نيست بلكه بر هر فرد لازم است كه از برادران دينى خود دفاع كند و در حفظ آبروى آنها بكوشد.
يعنى بر هر مسلمانى لازم است انتقادها و عيب‌هايى را كه به برادر دينی‌اش وارد می‌شود با توجيه صحيح و خداپسندانه دفع كند و زمينه رشد شايعه‌پراكنی‌ها و اشاعه فحشاء را از بين ببرد تا ديگر كسى جرأت نكند بدون حساب و كتاب درباره مؤمنان به شايعه‌سازى بپردازد و حيثيّت آنها را در معرض تهمت و افترا و غيبت قرار دهد، زيرا خداوند عزيز و مهربان عزّت و عظمت و سربلندى مؤمنان را می‌خواهد و عواملى كه اين ارزش‌ها را تهديد می‌کند دشمن می‌دارد و بدين جهت دستور داده است كه مسلمانان با ايمان در برابر اين گونه عوامل مخرّب بی‌تفاوت نباشند و با شكستن سكوت به هيچ كس اجازه ندهند كه با شايعه‌سازى و اشاعه فحشاء و غيبت، محيط زيست اجتماعى را آلوده و حيثيّت مؤمنان را لكه‏دار كند و با شايعات بى اساس، حسّ اعتماد عمومى را متزلزل سازد. بعضى گمان كرده‌اند كه ردّ غيبت همان نهى از منكر است كه همه ملزمند در تمام موارد گناه از وقوع جرم و تكرار گناه جلوگيرى كنند، ولى چنان كه گفته شد مسأله ردّ غيبت از مقوله ديگرى است و تنها جلوگيرى و نهى از غيبت كافى نيست بلكه بايد كارى كرد تا آب رفته به جوى باز گردد و از شخص غيبت شده اعاده حيثيّت شود.
مرحوم شيخ انصارى می‌فرمايد:
و الظّاهر انّ الرد غير النهى عن الغيبة و المراد به الانتصار للغايب بما يناسب تلك الغيبة فان كان عيبا دنيويا انتصر له بان العيب ليس الا ما عاب الله به من المعاصى التي من اكبرها ذكرك اخاك بما لم يعبه الله به و إن كان عيبا دينيا وجّهه بمحامل تخرجه عن المعصية.[14]
ظاهر اين است كه ردّ غيبت غير از نهى از غيبت است بلكه مقصود از ردّ غيبت اين است كه از غيبت شونده دفاع كند و او را يارى نمايد، بدين معنى كه اگر غيبت مربوط به امور دنيوى باشد، بايد با گفتن اينكه اين‌ها عيب نيست بلكه عيب آن چيزى است كه خداى متعال از آن نهى فرموده و از جمله‏ گناهانى كه خدا نهى فرموده اين است كه برادرت را به چيزى كه خداوند آن را عيب ندانسته ياد كنى [به او گوشزد نمايى كه غيبت كردن تو عيب است‏] و اگر آن عيب دينى باشد [مثل اينكه بگويد فلان شخص فلان گناه را انجام داده است‏] بايد به گونه‌اى آن را توجيه كند كه از عنوان گناه خارج شود. [مثلا اگر به نامحرمى نگاه كرد بگويد شايد خيال می‌کرده يكى از محارم او است يا اگر ترك نماز كرده بگويد شايد فراموش كرده يا در جاى ديگر و وقت ديگر نمازش را بجاى آورده است و امثال آن از محمل‌هاى درست.] به اين جهت شيخ انصارى در دنباله بحث می‌فرمايد:
فان لم يقبل التوجيه انتصر له بان المؤمن قد يبتلى بالمعصية فينبغى ان يستغفر له و يهتم له لا أن تعير عليه و انّ تعييرك اياه لعله اعظم عند الله من معصيته و نحو ذلك.[15]
پس اگر قابل توجيه نباشد بايد به طريق ديگرى او [: غيبت شونده‏] را يارى كند [مثلا بگويد مؤمن كه معصوم نيست، گاهى مرتكب خطا می‌شود]. و شايسته است انسان براى او طلب مغفرت نمايد نه اينكه او را سرزنش و رسوا كند. چه بسا گناه توبيخ و سرزنش تو از گناه آن مؤمن نزد خدا بيشتر باشد.
به هر حال، انسان تا می‌تواند بايد غيبت برادر دينى را رد كرده و از وى دفاع نمايد.
 

خودآزمایی

 
1- روش رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم، وقتى به ایشان خبر می‌رسيد كه فلان شخص سخن ناروايى می‌گويد، چه بوده است؟
2- چهار تكليف که در مسأله غيبت وجود دارد را بیان کنید.
3- مقصود از ردّ غيبت چیست؟ شرح دهید.
 

پی‌نوشت‌ها


[1] - محجّة البيضاء، ج 5- ص 258.
[2] - احياء العلوم، ج 3- ص 145.
[3] - المستطرف، ج 1- ص 116.
[4] - جواهر، ج 22- ص 71، مكاسب محرّمه، ص 46، مكاسب محرّمه امام، ج 1- ص 292.
[5] - مفتاح الكرامه، ج 4- ص 67.
[6] - من لا يحضره الفقيه، ج 4- ص 4، امالى صدوق، ص 345، مجلس 66.
[7] - مستدرك الوسائل، ج 2- ص 108. در بحار الانوار( چاپ بيروت، ج 72- ص 226) و فهرست موضوعى غرر( ص 168، شماره 1607) از امير المؤمنين عليه السّلام اين حديث نقل شده است.
[8] - كشف الرّيبه شهيد ثانى، الفصل الاول في اقسام الغيبة.
[9] - مستدرك الوسائل، ج 2- ص 108. در بحار الانوار( ج 72- ص 226) آمده است:« المستمع أحد المغتابين».
[10] - اسراء- 36.
[11] - تفسير برهان، ج 2- ص 421، حديث 11، بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 6- ص 34، حديث 48، تفسير عياشى، ج 2- ص 292، چاپ مكتبه علميه اسلاميه با اندكى تفاوت.
[12] - الذريعة إلى مكارم الشريعة، ص 156.
[13] - تحف العقول، ص 184، رسالة الحقوق.
[14] - مكاسب محرّمه، ص 46.
[15] - همان، ص 46. در كتب احاديث بابى به عنوان «باب التعيير» (سرزنش كردن) آمده و در آن احاديثى هست كه دلالت مى‏كند بر اينكه اگر كسى گناهى از ديگرى ببيند و او را ملامت و سرزنش كند خداى متعال در دنيا و آخرت او را ملامت خواهد كرد. و در بعضى از روايات آمده است كه كسى كه مؤمنى را به چيزى سرزنش كند، نميرد تا آنكه مرتكب آن عمل شود. در اين مورد رك. اصول كافى (ج 2- ص 356).
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
برچسب ها: اخلاق
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: