کد مطلب: ۴۱۹۹
تعداد بازدید: ۲۱۹
تاریخ انتشار : ۲۵ دی ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۰
امر به معروف و نهی از منکر| ۳۲
در اثربخشی به مخاطب، نه تنها فاعلیّت فاعل یعنی شایستگی آمر به معروف و ناهی از منکر لازم است، بلکه قابلیّت قابل یعنی زمینه مساعد هدایت در فردی که مورد امر و نهی قرار گرفته نیز ضروری است. چنان چه او کسی باشد که از حساب و کتاب روز قیامت بترسد و معتقد به آن باشد، احتمال اثرپذیری او نیز به مراتب بالا خواهد رفت.
رعایت چند نکته در اثربخشی به امر و نهی آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر بسیار سرنوشت ساز و کارآمد است. ان شاء الله در مباحث آینده به طور کافی به این موضوع خواهیم پرداخت امّا الآن به خاطر ارتباط این مسئله با شرط دوّم (احتمال تأثیر)، تنها اشاره ای به این موضوع می نمائیم و تفصیل کلام را به جای مخصوص خود واگذار می کنیم.


پایبندی آمر و ناهی به تکلیف شرعی (عاملیّت عامل)


مولا امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه می فرمایند: «... وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ‏ بِالنَّهْی‏ بَعْدَ التَّنَاهِی». و نهی از منکر کنید و خودتان هم از منکر دوری کنید، چراکه شما مأمور به نهی از منکر شده اید، تنها پس از آن که خودتان از آن منکر دوری جسته باشید.‏[1] با استناد به این فرمایش امام علیه السّلام، می توان دریافت که به طور حتم میان رعایت تکالیف شرعی توسّط فرد آمر و ناهی، و میزان اثربخشی امر و نهیش بر شخص خطاکار، رابطه مستقیمی وجود دارد، آن چنان که در جای دیگر حضرت امیر علیه السّلام با لحن تندی که نشان از اهمیت موضوع دارد، می فرمایند: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ الْآمِرِینَ‏ بِالْمَعْرُوفِ‏ التَّارِكِینَ‏ لَهُ‏ وَ النَّاهِینَ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِینَ‏ بِهِ». خدا لعنت کند امر کنندگان به معروفی را که خود تارک آن معروف هستند، و نهی کنندگان از منکری را که خود عمل کننده به آن منکراند.‏[2]
قرآن کریم در مورد قبح این کار می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ». اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! چرا سخنى مى‏ گویید كه عمل نمى ‏كنید؟! * نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى ‏كنید.[3] در مورد موضوع بحث ما نیز قضیه از همین قرار است. در واقع آمر به معروف، دارد به کاری امر می کند و از خوبی و لزوم عمل به کاری سخن می گوید که خودش آن را ترک کرده و به آن بهایی نمی دهد، و یا ناهی از منکر، مشغول نهی از معصیتی است که با این که از زشتی آن خبر می دهد ولی خودش مرتکب آن می شود و از ترک آن غافل است. نمود این مسأله در ادبیات فارسی نیز در قالب ضرب المثلی شهرت دارد: «رطب خورده، منع رطب چون کند؟»، و مفهوم اصلی این ضرب‌ المثل این است که نصیحت‌ کننده و تذکر دهنده خود باید به آن چه که می ‌گوید اعتقاد داشته باشد و عمل کند. در غیر این صورت، نصیحتش کارگر نمی ‌افتد.[4]
بنا بر این یکی از رموز اثرگذاری امر به معروف و نهی از منکر آن است که خود آمر و ناهی پیش از دیگران به تکلیف خود عمل کند و نسبت به آن چه که به دیگران امر نموده و یا نهی می کند، پایبند باشد تا کلام او بر دل مخاطب کارگر شود. البته این بدان معنا نیست که تا زمانی که خودمان به اوامر و نواهی الهی عمل نکردیم، نباید به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم، چراکه این کار در بسیاری از موارد موجب تعطیلی این فریضه مهم الهی می شود، بلکه مراد قرآن و امام علیه السّلام آن است که امر و نهی دیگران، ما را از تکلیف شرعی خود و اصلاح نفس خویش بازندارد. در ضمن وقتی ما به تکلیفمان عمل کنیم، آن وقت کلاممان اثر بیشتری بر دیگران خواهد داشت.


شرایط پذیرش امر و نهی (قابلیت قابل)


از آن جا که امر به معروف و نهی از منکر همیشه دو طرف دارد: یکی فرد آمر یا ناهی و دیگری کسی که مورد امر و نهی قرار می گیرد، لذا گرچه یک دسته از ویژگی ها در فرد آمر و ناهی می تواند موجب تأثیر کلام او در مخاطب شود، امّا این تازه یک طرف قضیه است. طرف دیگر، فرد مخاطب است که بدون داشتن اوصافی که در قرآن و روایات به آن ها اشاره شده، امر و نهی مؤمنین در آن ها کارگر نخواهد افتاد. به عنوان نمونه، قرآن کریم می فرماید: «وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یخافُونَ أَنْ یحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَیسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِی وَ لا شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یتَّقُونَ». و به وسیله آن (قرآن)، كسانى را كه از روز حشر و رستاخیز مى ‏ترسند، بیم ده! (روزى كه در آن،) یاور و سرپرست و شفاعت ‏كننده ‏اى جز او [خدا] ندارند، شاید پرهیزگارى پیشه كنند.[5]
در تفسیر این آیه آمده است: «در این آیه (خداوند متعال) به پیامبر صلّی الله علیه و آله دستور مى ‏دهد: به وسیله قرآن كسانى را انذار و بیدار كن كه از روز رستاخیز بیم دارند. یعنى تا این اندازه چشم قلب آن ها گشوده است كه احتمال مى ‏دهند حساب و كتابى در كار باشد، و در پرتو این احتمال، و ترس از مسئولیت، آمادگى براى پذیرش یافته ‏اند. تنها وجود یك رهبر لایق و برنامه‏ هاى جامع تربیتى براى هدایت افراد كافى نیست، بلكه یك نوع آمادگى در خود افراد نیز لازم است همان طور كه نور آفتاب به تنهایى براى یافتن راه از چاه كفایت نمى ‏كند بلكه چشم بینا هم لازم دارد، و نیز بذر مستعدّ و آماده، ما دام كه زمینِ آماده و مستعدّى وجود نداشته باشد، بارور نمى ‏گردد».[6]
بنا بر این در اثربخشی به مخاطب، نه تنها فاعلیّت فاعل یعنی شایستگی آمر به معروف و ناهی از منکر لازم است، بلکه قابلیّت قابل یعنی زمینه مساعد هدایت در فردی که مورد امر و نهی قرار گرفته نیز ضروری است. چنان چه او کسی باشد که از حساب و کتاب روز قیامت بترسد و معتقد به آن باشد، احتمال اثرپذیری او نیز به مراتب بالا خواهد رفت. امّا اگر فرد مورد نظر کسی است که اعتقادی به معاد و دادگاه عدل الهی ندارد و حیات خود را محدود در زندگی کوتاه دنیا می بیند، چندان نمی توان به اثربخشی امر به معروف و نهی از منکر در مورد او دل بست.
در ابتدای سوره بقره (آیه 2) خداوند متعال با عبارتی کوتاه، پرده از حقیقتی بزرگ برمی دارد و می فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ/ آن کتاب (قرآن) هیچ تردیدی در آن نیست، مایه هدایت اهل تقواست». قرآن نور است و با روشنائی خود راه را برای کسانی که به دنبال حقیقت می گردند، آشکار می سازد. ولی نکته ای که از این آیه به دست می آید آن است که هر کسی نمی تواند از هدایت قرآن بهره مند گردد. در توضیح این مطلب، ذیل همین آیه در تفسیر آمده است:
«تا مرحله ‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آن چه هماهنگ با عقل و فطرت است)، محال است انسان از هدایت كتاب هاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره بگیرد. به تعبیر دیگر، افراد فاقد ایمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقّند و این مقدار از تقوا در دل آن ها وجود دارد كه هر جا حق را ببینند پذیرا مى ‏شوند. گروه دیگرى افراد لجوج و متعصّب و هوا پرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نیستند بلكه هر جا آن را بیابند براى خاموش ‏كردنش تلاش مى ‏كنند.
مسلّماً قرآن و هر كتاب آسمانى دیگر تنها به حال گروه اوّل مفید بوده و هست و گروه دوّم از هدایت آن بهره‏ اى نخواهند گرفت. زمین شوره ‏زار هرگز سنبل بر نیارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد، بلكه باید زمین آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گیرد. سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصّب پاك نشود، بذر هدایت را نمى ‏پذیرد، و لذا خداوند مى ‏فرماید: قرآن هادى و راهنماى متقیان است».[7]
آری تا دل انسان از لجاجت، عناد و تعصّب خالی نشده و مشتاقانه به دنبال نور معرفت و حقیقت نگردد، نه تنها امر به معروف و نهی از منکر مؤمنین بر او اثر نخواهد کرد، بلکه هدایت گری ها و راهنمایی های کتب آسمانی و اولیاء الهی نیز بر او کارگر نخواهد افتاد.


برخی دیگر از موانع تأثیرپذیری


قرآن کریم در آیات متعدّدی به تبیین عواملی می پردازد که مانع از پذیرش حرف حق می شوند. برخی از این آیات از قرار زیر هستند:
«إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ * وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْی عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ». مسلّماً تو نمى ‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى ‏توانى كران را هنگامى كه روى برمى‏ گردانند و پشت مى ‏كنند فراخوانى * و نیز نمى ‏توانى كوران را از گمراهیشان برهانى، تو فقط می توانى سخن خود را به گوش كسانى برسانى كه آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق تسلیمند.[8]
ذیل این آیات شریفه در تقسیر آمده است: «در این جا این سؤال مطرح مى ‏شود: اگر قرآن حق آشكار است، پس چرا این همه با آن مخالفت مى ‏كنند، آیات بعد در واقع جواب گوى این سؤال است. مى ‏گوید: اگر آن ها این حق مبین را پذیرا نمى ‏شوند، و سخنان گرم تو در قلب سرد آن ها اثر نمى ‏كند جاى تعجب نیست، چرا كه تو نمى ‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى. مخاطب تو زندگانند، آن ها كه روحى زنده و بیدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده ‏نما كه تعصّب و لجاجت و استمرار بر گناه، فكر و اندیشه آن ها را تعطیل كرده است. باز اگر نزدیك تو بودند، ممكن بود سر در گوش آن ها بگذارى و فریاد كشى و كمى از امواج صوت تو در سامعه سنگین آن ها منعكس گردد، امّا آن ها كرانى هستند كه رو بر تافته و مرتّباً دور مى ‏شوند. باز اگر آن ها به جاى گوش شنوا چشم بینایى داشتند، در این صورت گرچه صدا به گوش آن ها نمى ‏رسید، اما ممكن بود با علامت و اشاره صراط مستقیم را پیدا كنند، امّا افسوس كه آن ها نابینا هم هستند. و به این ترتیب تمام راه هاى درك حقیقت به روى آن ها بسته است، قلب هاشان مرده، گوش هاشان كر و چشم هاشان نابینا است.
در حقیقت دو آیه فوق، مجموعه روشنى از عوامل شناخت و طرق ارتباط انسان با جهان خارج را بازگو مى ‏كند. حس تشخیص، و عقل بیدار، در مقابل دل مردگى؛ گوش شنوا براى جذب سخنان حق از طریق سمع و چشم بینا براى مشاهده چهره حق و باطل از طریق بصر. امّا لجاجت و خودسرى و تقلید كوركورانه و گناه، چشم حقیقت بین انسان را نابینا و گوش او را كر و گاه عقل و قلب او را نیز از كار مى ‏اندازد، و چنین كسانى اگر تمام انبیاء و اولیاء و فرشتگان براى هدایتشان بسیج شوند بى اثر خواهد بود، چرا كه ارتباطشان با عالم بیرون وجودشان به كلّى قطع است و تنها در خود فرو رفته ‏اند. ضمناً منظور از ایمان و تسلیم این نیست كه حقایق دین را قبلا پذیرفته باشند تا تحصیل حاصل شود، بلكه هدف این است كه انسان تا روح حق ‏طلبى و خضوع در برابر فرمان خدا، نداشته باشد هرگز گوش به سخنان پیامبران نخواهد داد».[9]
ادامه این بحث را در نوشتار بعدی دنبال خواهیم کرد، ان شاء الله.


خودآزمایی


1- با تکیه بر آیه ای از قرآن و روایت حضرت امیر علیه السّلام، ارتباط میان عامل بودن آمر و ناهی به تکلیف و اثر آن بر روی فرد خطاکار را توضیح دهید؟
2- با توجّه به آیات قرآن، دو مورد از عوامل و زمینه های عدم تأثیرپذیری از امر به معروف و نهی از منکر را بنویسید؟ 


پی‌نوشت‌ها


[1] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ص 152 خطبه 105.
[2] همان ص 188 خطبه 129.
[3] سوره صف/ آیه 2 و 3 (ترجمه مکارم).
[4] باشگاه خبرنگاران جوان، کد خبر: ۵۵۸۳۷۶۰.
[5] سوره انعام/ آیه 51 (ترجمه مکارم).
[6] تفسیر نمونه ج ‏5 ص 249.
[7] همان ج ‏1 ص 68.
[8] سوره نمل/ آیه 80 و81 (ترجمه مکارم).
[9] تفسیر نمونه ج ‏15 ص 539 تا 541.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: