کد مطلب: ۶۳۲۵
تعداد بازدید: ۵۷۵
تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۱۴:۵۵
اسلام و تعلیم و تربیت | ۳۱
كودك در مدت اين دو سال چيزهاى‌ فراوانى‌ را ياد مى‌‏گيرد؛ از قبيل: جويدن غذاى‌ جامد، كنترل و تعادل گردن، سينه خيز حركت كردن، نشستن، ايستادن، راه رفتن، حرف زدن، لبخند زدن، هماهنگ كردن چشم‏ها براى‌ ديدن، شناسايى‌ امور اطراف خود، شناختن مادر و پدر و ديگر نزديكان، توجه به صداها، شناخت رنگ‏ها، شناخت و توجه به اعضاى‌ بدن خود، تشخيص آشنا از غريبه، شناخت و تميز مزه‏‌ها، گرفتن اشيا، بازى‌ كردن، قهر كردن و ده‏‌ها چيز ديگر.

تربيت اخلاق و عواطف در سال اول و دوم زندگى‌‏


ممكن است كسانى‌ باشند كه سال اول و دوم زندگى‌ كودك را دوران بى‌‏خبرى‌ و تربيت‏ناپذيرى‌ او بدانند و چنين تصور كنند كه برنامه‏‌هاى‌ تربيتى‌ در اين دوران نه مؤثر است و نه لازم، چون عقل كودك در اين زمان؛ مخصوصاً در زمان نوزادى‌، هنوز به مقدار كافى‌ رشد نكرده و خوب و بد را تميز نمى‌‏دهد، لذا قابليت تربيت‏پذيرى‌ و شكل‏گيرى‌ را ندارد، يعنى‌ در اين زمان‏ها، جز خوردن و خوابيدن و تنفس و تخليه بول و ادرار و دست و پا زدن، از كودك كار ديگرى‌ ساخته نيست. نه مى‌‏تواند سخن بگويد، نه مفاهيم الفاظ را درك مى‌‏كند، نه ما از عواطف و احساسات درونى‌ او كاملاً اطلاع داريم، پس برنامه‏‌هاى‌ تربيتى‌ چگونه مى‌‏تواند درباره‌ی چنين فردى‌ كارساز و مفيد باشد؟
ليكن چنين تصورى‌ كاملاً غلط و نادرست است، بلكه برعكس، دو سال اول زندگى‌ كودك از حساس‏ترين و مهم‏ترين دوران زندگى‌ او محسوب مى‌‏شود، چون نوزاد هنوز شكلى‌ به خود نگرفته و طبعاً براى‌ پذيرش هر شكلى‌ آماده است. هنوز به كارى‌ عادت نكرده تا ترك آن برايش دشوار باشد. دستگاه ظريف‏ و حساس و پيچيده‌ی اعصاب و مغز او هنوز به كار گرفته نشده و طرز به كار انداختن آن‏ها در آينده‏اش تأثير به سزايى‌ خواهد داشت. درست است كه عقل نوزاد در آغاز ولادت به رشد كافى‌ نرسيده، امّا در حال رشد و تكامل مى‌‏باشد. از همان آغاز ولادت همواره در حال آزمايش و يادگيرى‌ و شناسايى‌ و رشد قواى‌ عقلى‌ است. با حرص و ولع سعى‌ مى‌‏كند بر تجربيات و معلومات خود بيفزايد و آن‏ها را در حافظه خويش بايگانى‌ نمايد؛ منتها كم‏كم و طبق قدرت، توان حواس، اعصاب و مغز خود.
كودك در مدت اين دو سال چيزهاى‌ فراوانى‌ را ياد مى‌‏گيرد؛ از قبيل: جويدن غذاى‌ جامد، كنترل و تعادل گردن، سينه خيز حركت كردن، نشستن، ايستادن، راه رفتن، حرف زدن، لبخند زدن، هماهنگ كردن چشم‏ها براى‌ ديدن، شناسايى‌ امور اطراف خود، شناختن مادر و پدر و ديگر نزديكان، توجه به صداها، شناخت رنگ‏ها، شناخت و توجه به اعضاى‌ بدن خود، تشخيص آشنا از غريبه، شناخت و تميز مزه‏‌ها، گرفتن اشيا، بازى‌ كردن، قهر كردن و ده‏‌ها چيز ديگر.
هم‏چنين در اين مدت تعدادى‌ از غرايز، عواطف و نفسانيات در كودك شكوفا مى‌‏شوند؛ مانند: لذت، درد، محبت، خشم، رضايت، تعجب، ترس، خشنودى‌، اندوه، تمايل، تنفر، خجالت، خوش‏بينى‌، بدبينى‌، اعتماد به نفس، احساس ناتوانى‌، آرامش، دلهره و اضطراب. اين قبيل نفسانيات را از طريق بازتاب‏هايى‌ كه در افعال و حركات كودك مشاهده مى‌‏شود، مى‌‏توان كشف كرد.
با توجه به مطالب ياد شده مى‌‏توان گفت: دو سال اول زندگى‌ كودك، از حساس‏ترين و مهم‏ترين دوران عمر او به شمار مى‌‏رود و بايد تربيت او از همين زمان شروع و پايه‏گذارى‌ شود. استفاده نكردن از اين فرصت، خسارت‏هاى‌ غير قابل جبرانى‌ به بار خواهد آورد. البته شيوه‏‌ها و روش‏هاى‌ تربيتى‌ در اين زمان با شيوه‏‌هاى‌ زمان‏هاى‌ ديگر متفاوت خواهد بود، يعنى‌ ظريف‏تر و دشوارتر مى‌‏باشد، زيرا كشف عواطف و روحيات كودك در اين زمان و مقدار و كيفيت تأثير برنامه‏‌هاى‌ تربيتى‌ در نفس او، دشوار است و به اطلاعات كافى‌ و كاردانى‌ نياز دارد. ولى‌ به هر حال امكان‏پذير و بسيار مهم و سرنوشت‏ساز است و نبايد از آن غفلت ورزيد.
هانرى‌ پستالوزى‌ مى‌‏گويد:
كودك در آغوش مادرش وابسته‏تر و ضعيف‏تر از هر موجود ديگر روى‌ زمين است، ولى‌ در همان‏جا نخستين تأثيرات اخلاقى‌ و محبت و حق‏شناسى‌ را احساس مى‌‏كند. رعايت اصول اخلاقى‌ در انسان نتيجه‌ی توسعه‌ی نخستين تأثيرات محبت و حق ‏شناسى‌ است كه نوزاد احساس كرده است.[1]
ما در اين جا به صفات و خوى‌‏هايى‌ كه در اين زمان ظهور و بروز كرده و امكان پرورش دارند اشاره و طريق پرورش صحيح آن‏ها را به اجمال بيان مى‌‏كنيم:


آرامش نفس و خوش‏بينى‌ به ديگران‏


كودك ـ بالاخص نوزاد ـ موجودى‌ است بسيار ضعيف و ناتوان. به غذا و حرارت نياز دارد ولى‌ تأمين آن از خودش ساخته نيست. به نظافت و حفاظت نياز دارد. موجودى‌ است كاملاً وابسته و بدون وجود فرد يا افرادى‌ كه آب و غذايش را تأمين كرده و از سرما و گرما و خطرات گوناگون حفظش نمايند نمى‌‏تواند به حيات و رشد خويش ادامه دهد. كودك اين نياز طبيعى‌ و وابستگى‌ به خارج را به طور كلى‌ احساس مى‌‏كند، گرچه تا مدتى‌ پدر و مادر را ـ كه تأمين‏ كننده نيازهاى‌ او هستند ـ هم نمى‌‏شناسد. در اين زمان كودك نياز شديد به آرامش خاطر دارد. اگر نيازهاى‌ مختلف او، مرتب و به طور كامل از خارج تأمين شود احساس امنيت و آرامش مى‌‏كند و به اطرافيان خوش‏بين مى‌‏شود، چون مى‌‏داند كه به هنگام نياز به ياريش خواهند شتافت. امّا اگر در تأمين نيازهاى‌ خود اختلال و كمبودى‌ احساس كند همواره در حال دلهره و اضطراب خواهد بود، بد بين و بى‌‏اعتماد خواهد شد و چنين احوال ناخوشايندى‌ در روح و جسمش آثار بدى‌ خواهد گذاشت و در زندگى‌ آينده‏اش نيز مؤثر خواهد بود.
بنابراين مادر، در تأمين آرامش خاطر كودك نقش مهمى‌ را مى‌‏تواند ايفا كند. اگر برنامه شير، تغذيه و خواب او را منظم نمايد و در نظافت و تعويض لباس‏ها و كهنه‏هاى‌ او به موقع اقدام كند و در نگهدارى‌ او از سرما و گرما و ديگر عوامل ناراحت كننده جديت نمايد، كودك با آرامش خاطر به حيات و رشد طبيعى‌ خود ادامه مى‌‏دهد. در همين زمان، اعتماد و خوش‏بينى‌ در روح و روانش پايه‏گذارى‌ مى‌‏شود كه در زندگى‌ آينده‏اش تأثير به سزايى‌ خواهد داشت.
به همين جهت مى‌‏بينيم كه فرزندان، حتى‌ تا آخر عمر به مادر خود احساس وابستگى‌ و دل‏گرمى‌ ويژه‏اى‌ دارند، كه چنين احساسى‌ را حتى‌ به پدر خود ندارند.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
در مراحل ابتدايى‌ كه هنوز «خود» به وجود نيامده است، روابط طفل با مادر در خدمت ارضاى‌ نيازهايى‌ است كه بيش‏تر جنبه‌ی فيزيولوژيك دارند تا روانى‌. ارضاى‌ اين نيازها به طفل نوعى‌ احساس امنيت مى‌‏بخشد. تقليل هيجان ناشى‌ از اين نيازها و احساس‏هاى‌ ناخوشايند به طفل، آن آرامشى‌ را مى‌‏بخشد كه‏ لازمه‌ی آغاز تكامل روانى‌ اوست.[2]
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
در شش ماه ابتداى‌ زندگى‌ ـ چنان كه در بخش قبل گفتيم ـ طفل به تدريج تحت حمايت عاطفى‌ و رفتارى‌ مادر به درجه‏اى‌ از حمايت و اطمينان شخصى‌ نايل مى‌‏شود. اين حمايت و اطمينان شخصى‌ براى‌ تكامل طفل در نيمه‌ی دوم اولين سال حيات، حكم تخته پرش شنا را دارد و در اين ميان درجه اين حمايت و اطمينان شخصى‌، سرعت تكامل در نيمه‌ی دوم اولين سال را معين مى‌‏كند. علامت‏هاى‌ عاطفى‌ كه طفل از مادر كسب كرده است، كيفيت، نتايج و قابليت اطمينانى‌‏اى‌ كه به همراه دارند، تكامل روانى‌ طبيعى‌ طفل را ميسر مى‌‏سازد. اين علائم عاطفى‌ كه از طريق مادر به طفل داده مى‌‏شوند توسط وضع كلى‌ روانى‌ نا آگاه مادر تعيين مى‌‏گردند و مادر در اين بين تنها از قسمتى‌ از رفتار خويش آگاهى‌ دارد.[3]
پدر نيز مى‌‏تواند به ايفاى‌ اين نقش مهم با مادر همكارى‌ داشته باشد، چنان چه پدر در مورد تغذيه فرزند، تعويض لباس‏ها، استحمام و پاكيزه كردن او با مادر همكارى‌ نمايد، كودك نيز او را به عنوان يك تكيه‏گاه مورد اعتماد و مهربان تلقى‌ خواهد كرد. و چنين رفتارى‌ نه تنها به ابهت و مقام پدرى‌ لطمه‏اى‌ وارد نمى‌‏سازد بلكه كودك، آن را از علائم محبت و صميميت پدر مى‌‏شمارد و بيش‏تر دلگرم مى‌‏شود.
در صورتى‌ كه اگر پدر در پرستارى‌ از فرزند خويش جز بوسيدن و نوازش‏ كردن و احياناً بازى‌ كردن، نقش ديگرى‌ را برعهده نگيرد كودك نيز او را وسيله‏اى‌ براى‌ سرگرمى‌ و اسباب بازى‌ تلقى‌ خواهد كرد.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
از ماه چهارم به بعد نقش پدر اهميت دارد. اگر پدر فقط سرگرم بازى‌ با كودك باشد و كارى‌ به غذا و استحمام و تعويض لباس او نداشته باشد، پدر به عنوان يك نوع اسباب بازى‌ تلقى‌ مى‌‏شود و كودك همين انتظار را از او دارد. برعكس اگر در پرستارى‌ و مراقبت و تغذيه با مادر همكارى‌ نمايد ديگر به عنوان اسباب‏بازى‌ تلقى‌ نخواهد شد بلكه مقامى‌ در حد مادر خواهد داشت.[4]


خودآزمایی


1- چرا دو سال اول زندگى‌ كودك از حساس‏ترين و مهم‏ترين دوران زندگى‌ او محسوب مى‌‏شود؟
2- به چه دلیل تربیت در دو سال اول زندگی ظريف‏تر و دشوارتر مى‌‏باشد؟
3- چرا فرزندان، حتى‌ تا آخر عمر به مادر خود احساس وابستگى‌ و دل‏گرمى‌ ويژه‏‌اى‌ دارند؟

 

پی نوشت ها


[1]. مربيان بزرگ، ص 231.
[2]. از تولد تا نوپايى‌، ص 75.
[3]. همان، ص 71.
[4]. اولين سال زندگى‌، ص 63.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: